|
دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ و اما حرف اول . . .
قبل همه چيز به نام او اول سلام... دوم اينكه وقتي مدتها در مورد معماري و هنر ننويسي احتياج به يه انگيزه خيلي قوي براي نوشتن هست... اگه شيوه نگارشم رو دوست ندارين، شرمنده اما مي خوام همونطور كه راحت حرف مي زنيم راحت تر بنويسيم.. نمي خوام اول كار يه بحث در مورد مباني معماري راه بندازم و اصول رو به چالش بكشم يا چيزي رو ياد بدم، مي خوام از نقد خودمون و سيستم آموزشي كه توش درس خونديم و يا در حال خواندنيم شروع كنم... تا حالا به اين فكر كردين كه 4 سال يا بيشتر عمرمون رو تو آموزش معماري گذرونديم و بعد از فارغ التحصيلي چيزي رو كه ياد گرفتيم چقدر به دردمون خورده..؟ با اين نظر كه چيزايي كه تو دانشكده يادگرفتيم تو بازار كار يك پاپاسي ارزش نداشت، كاملا مخالفم.. اگر كه بدرد نمي خورد مطمئنا ما هم هيچ موفقيتي كسب نمي كرديم.. اما... اما رو اينكه چه سرفصلهايي به درد مي خوره و يا شرح كدوم سرفصلها بايد يه مقداري عوض بشه ميشه صحبت كرد... هميشه در اين موارد خوب صحبت مي كنيم اما به عمل كردن كه مي رسيم، متاسفم كه بگم تنبل مي شيم... خب اين جرقه اي كه بايد زده بشه تا به فكر تغيير بيفتيم، ادامه با شما و اگه لطف كنين نظراتون رو بنويسين تا حداقل خودمون با هم ديگه بفهميم كه چه چيزايي خوب بود و كدوم چيزا بايد تغيير كنه... پس منتظر نظرات شما هستم.. (شايد يه روز ميزگردي واسه بررسي تغييرات نظام آموزش معماري گذاشتيم... اگرم دوست نداشتين مي تونين پيش خودتون بگين بابا يارو بيكاره و بي خيالش بشيم...
به هر حال هميشه خوب و قشنگ باشين... بچه مهمار یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳ شکواييه ای عليه شما . . .
عصر بزرگی آغاز شده است . رسم و عادت معماری را دچار خفقان کرده است . سبک وحدت اصل است که به همه ی کارهای يک عصر روح می بخشد، محصولی از حالت ذهنی است که خلصت ويژه خود را داراست . عصر ما روز به روز سبک خودش را تعيين می کند و چشمان ما،متاسفانه، هنوز قادر به تشخيص آن نيستند . مشغله معماری برقراری روابط عاطفی به وسيله مصالحه خام است . " سبک ها " دروغی بيش نيستند . . . روح جديدی وجود دارد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . نمی دونم تا حالا تو چند تا مسابقه اسکيس شرکت کرديد امابه عنوان آدمی که تو چند تا از اين دست برنامه ها شرکت کرده ديگه داره اعصابم خورد ميشه . . . نه اينکه به خاطر اينکه اول نشدم ، بخاطر اينکه پست مدرنيسم ابلهانه ای مد شده . پست مدرنيسمی که همه معماری ايرانی رو بادگير می دونه و بس . . . به طرح اول اسکيس معماری پارسال دقت کنيد (که البته به نظر من تنها جايی بود که بادگير درست به کار گرفته شد) نفر اول از چهارتا بادگير استفاده کرد . هر جايی که دارم ميرم می بينم يک بادگير مهجور افتاده يه گوشه بی اينکه بهش فکر شده باشه ، آخه بابا ما از سنت های معماری ديگمون هم می تونيم استفاده کنيم . اميدوارم که حداقل پست مدرنيسم رو اينقدر سطحی نبينيم . . .
موفق باشيد و پاينده بچه مهمار شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳ اصولی برای طراحی (۲)
تذکر اول : توده معماری بازی استادانه ، صحيح و با شکوه توده هايی است که در روشنايی با يکديگر جمع می شوند چشمان ما برای مشاهده ی صورت ها (فرمها) در روشنايی ساخته شده اند ؛ نور و سايه اين صورت ها را آشکار می کنند ؛ مکعب ها،مخروط ها ، کره ها ، استوانه ها يا هرمها صورتهای بزرگ اوليه ای هستند که نور آن ها را به گونه ای ممتاز آشکار می کند؛ تصوير اين صور در درون ما و بدون ابهام متمايز و ملموس است . به همين دليل است که اين ها صور زيبا ، زيباترين صورند . همه کس ، از کودک گرفته تا وحشی و ما بعد الطبيعه دان با اين مطلب موافق است . اين امر به ماهيت هنر های تجسمی مربوط می شود . معماری مصری ،يونانی يا رومی معماری منشورها ، مکعب ها و استوانه ها ، هرم ها يا کره هاست : اهرام ، معبد لوکسور ، پارتنون ، کوليزيوم ، ويلای هادريان . معماری گوتيک، در اساس، بر کره ها، مخروط ها و استوانه ها استوار نيست .فقط صحن اصلی کليسا بيان صورتی ساده اما با هندسه پيچيده ای از مرتبه دوم (قوس های متقاطع) است . به همين دليل است که يک کليسای جامع چندان زيبا نيست و ما در آن به دنبال معوض هايی از نوع ذهنی خارج از هنر تجسمی می گرديم . يک کليسای جامع از نظر ما به عنوان راه حلی استادانه برای مسئله دشوار جالب است، اما مسئله ای که فرضهای آن به نادرست بيان شده اند،زيرا از صورت بزرگ اوليه (اصلی) ناشی نمی شوند.کليسای جامع يک کار تجسمی نيست، بلکه يک درام است؛ مبارزه ای است عليه نيروی ثقل ، که احساس طبيعی احساساتی است . معماران امروز ، که در باتلاق های عقيم نقشه هايشان ، اوراقشان ، ستونهايشان و سقف های سربی شان گم شده اند هرگز به درک توده های اوليه نائل شده اند . اين را هرگز در مدرسه نياموخته اند . نه در تعقيب يک ايده معماری ، بلکه صرفا تحت هدايت نتايج محاسبه (مشتق از اصول حاکم برجهان ما) و مفهوم يک ارگانيسم زنده است که مهندسان امروز از عناصر اوليه (اصلی) استفاده می کنند و با هماهنگ ساختن آنها موافق با قاعده در ما عواطف مربوط به معماری را بر می انگيزند و بدين وسيله کار انسان را در وحدت با نظم جهانی طنين اندازمی کنند .
تذکر سوم : نقشه نقشه زاينده است . چشم ناظر خودش را در حال مشاهده ی مکانی مرکب از خيابانها و خانه ها می يابد . اين چشم تاثير توده هايی را که در اطراف آن می لولند دريافت می کند .اگر اين توده ها منتظم بوده با تغييرات ناشايست تباه نشده باشند ، اگر کيفيت تجمع آنها بيانگر ضرباهنگی (ريتم) روشن و نه کپه ای نامنسجم باشد ، اگر رابطه ی توده با فضا در نسبت صحيح آن باشد . چشم احساس هايی هماهنگ را به مغز مخابره می کند و ذهن از اين احساسها رضايتی از مرتبه عالی کسب می کند : اين معماری است . چشم در يک محوطه ی وسيع داخلی ، سطوح متعدد ديوارها و طاقها را نظاره می کند ؛ گنبدها فضای وسيع را تعين می کنند ؛ طاقها سطوح خودشان را به نمايش می گذارند ؛ ستونها و ديوارها موافق با دلايلی قابل درک خودشان را تنظيم می کنند . کل ساخت از پايه اش بر می خيزد و مطابق با قاعده ای که در نقشه بر زمين نوشته شده است تکميل می شود : صورتهای (فرمها) عالی تنوع صورت ، وحدت اصل هندسی .نمايش عميق هارمونی : اين است معماری . نقشه اساس کار است .بدون نقشه نه عظمت هدف و بيان وجود دارد نه ضرباهنگ (ريتم) ، نه توده ، نه انسجام . بدون نقشه ما با حسی بسيار تحمل ناپذير برای انسان ، يعنی حس بی شکلی ، فقر ، بی نظمی و خود سری روبروايم . نقشه فعالترين تخيل را می طلبد ؛ جديترين انضباط را نيز . نقشه چيزی است که همه چيز را تعيين می کند ؛ دقيقه تعيين کننده است .نقشه چيز زيبايی است که بايد ترسيم شود ، نظير چهره مريم مقدس نيست ، بلکه تجريدی رياضت کشانه است ؛ چيزی بيش از جبری کردن و يک چيز خشک و خالی نيست. با اين حال کار رياضی دان يکی از عالی ترين فعاليتهای ذهن بشری باقی می ماند .آرايش ، ضرباهنگی قابل درک است که بر هر انسان به شيوه ای واحد تاثير می گذارد . نقشه در خودش حامل ضرباهنگی اوليه و از قبل تعيين شده است ؛ کار در طول و در ارتفاع به پيروی از دستورالعمل های نقشه تکامل می يابد، با طيفی لز نتايج بسيار ساده تا بسيار پيچيده که جملگی از قانونی واحد ناشی می شوند .وحدتِ قانون ، قانونِ يک نقشه خوب است : قانونی ساده که پذيرای تحرير های نامتناهی باشد . ضرباهنگ (ريتم) حالت تعادلی که يا از تقارنهای ساده يا پيچيده ، و يا از موازنه های ظريف و حساس ناشی می شود .ريتم يک معادله است ؛ برابر سازی ( تقارن،تکرار / مابد مصری و هندی ) ؛ جبران سازی ( حرکت اجزای مخالف / آکروپوليس در آتن ) ؛ تحرير ( گسترش يک ابداع تجسمی اوليه / اياصوفيه ) ؛ اين همه واکنش که عليرغم وحدت هدفی که ريتم را ايجاد می کند عمدتا برای هر فرد تفاوت می کند ، و جالت تعادل . بدين گونه است که به تنوع شگفت انگيز يافت شده در اعصار بزرگ می رسيم ، تنوعی که محصول اصل معماری است که بازی دکوراسيون . نقشه جوهر احساس را در خودش حمل می کند . ما در دوره ای از بازسازی و تطبيق با شرايط اجتماعی و اقتصادی جديد زندگی می کنيم .با عبور از اين دماغه افق های جديد پيش روی ما خط بزرگ سنت را فقط از طريق تجديد نظر کامل در روشهای رايج و تثبيت شالوده ی جديد برای ساختمان که بر منطق استوار باشد باز خواهند يافت . در معماری مبانی قديمی ساختمان مرده اند . ما حقيقت معماری را دوباره کشف نخواهيم کرد مگر اين که مبانی جديد شالوده ای منطقی را برای هرگونه ضهور معماری تثبيت کنند . دوره ای آغاز می شود که مشغله اش خلق اين مبانی خواهد بود .دوره ای از مسائل بزرگ ، دوره ای از تحليل ،از تجربه ،همچنين دوره ای از سردرگمی عظيم زيبايی شناسی جديد ساخته و پرداخته خواهد شد . ما بايد نقشه يعنی کليد اين تحوا را مطالعه کنيم . يا حق موفق باشيد سهشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸۳ اصولی برای طراحی (۱)
اين دفعه با استفاده از نظريه های لوکوربوزيه و تذکراتی که به معماران داده اصولی رو که برای طراحی لازمه بررسی می کنم . اصولی برای طراحی : توده : چشمان ما ساخته شده اند تا ما را به ديدن صورتها (فرمها) در روشنايی قادر سازند .صوراوليه(اصلی) صوری زيبا هستند زيرا به روشنی درک می شوند .معماران امروز ديگر به چنين صور ساده ای دست نمی يابند .مهندسان با کار از طريق محاسبه صور هندسی را به کار می گيرند و چشمان ما را با هندسه شان و فهم ما را با رياضياتشان ارضا می کنند ؛ کار آن ها در خط مستقيم هنر خوب است .اما آنچه در طراحی توده مهم است فرم به مثابه عملکردی شاخص است. "از زير بار مسئوليت شانه خالی نکن ،خودت را با فرم درگير کن.در فرم است که تو انسان را باز خواهی يافت." لوئيجی اسنوزی فرم تظاهر حسی و واضح يک شيئی است و اين بيانی است که خود را در معرض قضاوت قرار می دهد.وطراحی بايد در راستای فرم که طبيعت موضوع است حرکت کند.وقتی که اولين بار يک طراح به يه موضوع برای طراحی بر می خورد،اثرات و احساساتی که در مورد موضوع در آن به وجود می آيد زمينه فکری اولين خطوطی که ميکشد و ايده اصلی فرمهای معمار و طراح را تعيين می کند .اما چه نکات ديگری را در طراحی از لحاظ فرمی بايد در نظر گرفت . . . ابعاد ،تشکيل شدند از نقطه ، خط ، صفحات و احجام .اما متاسفانه در بيشتر طراحی هايی که من می بينم رابطه معقولی ميان اين عناصر بوجود نيامده . سطح : توده در سطح خاص خودمحصور شده است ، سطحی که مطابق با خطوط هدايت کننده و زاينده ی توده تقسيم می شود ؛ معماران امروز از عناصر هندسی تشکيل دهنده ی سطوح می ترسند .مسايل بزرگ ساختمان سازی بايد رها حلی هندسی داشته باشند .مهندسان در اجبار به کار در هماهنگی با نيازهای اکيدِ شرايطِ دقيقا معين از خطوط زاينده و آشکار برای صورت ها (فرمها) استفاده می کنند .آن واقعيت های تجسمی (پلاستيک)شفاف و متحرکی خلق می کنند. نقشه : نقشه زاينده است . بدون يک نقشه شما گرفتار بی نظمی و خودسری هستيد .مسائل بزرگ فردا ، که ضرورت های جمعی آن را تحميل می کند،مسئله "نقشه" را در شکل جديدی مطرح می کند .زندگی مدرن خواستار و منتظر نوع جديدی از نقشه ، هم برای خانه و هم برای شهر است . خطوط تنظيم کننده : عنصری اجتناب ناپذير در معماری . ضرورتی برای نظم ، خط تنظيم کننده تضمينی است دز مقابل خودسری . اين موجب رضايت فهم می شود .خط تنظيم کننده ، وسيله ای است برای هدفی ؛ يک نسخه و دستورالعمل نيست .انتخاب آن و نحوه های بيان آن جزو تجزيه ناپذيری از آفرينش معماری به شمار می روند . سهشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸۳ ريشه های معماری مدرن (۳)
مكان جديد تأمين سكونتگاه جديد براي بشر، چيزي فراتر از برپايي خانههاي مدرن است. انسان تنها در خانهاش «سكني نمي گزيند»؛ او در كنار همشهريهايش در مؤسسات عمومي و فضاهاي شهري نيز زندگي ميكند. از اين رو براي تجربه تعلق و مشاركت، شناسايي وسيع و گسترده امري ضروري است. هدف از اين شناسايي ويژگي مكان است، كه با ساختارهاي طبيعي و همچنين مصنوعي تعيين ميشود. بنابراين هدف غايي معماري، خلق و محافظت از مكان است. بگذاريد تكرار كنم كه مكان ميتواند به عنوان سنتز سازماندي فضايي درك شود و فرم ساخته شده (به طور قياسي، سكونتگاه، سنتز تشخيص موقعيت و شناسايي است)، و معناي آن با زبان معماري يا سنت نشان داده ميشود. همچنين ميتوان اضافه كرد كه معماري تنها مسئله چگونه و چه نيست، بلكه مسئله كجا نيز هست. بنابراين، مسئله نهايي ما اين است كه معماري در خلق مكانهاي رضايتبخش براي شيوه جديد زندگي موفق بوده است. با وجود اين ، مكان مدرن مكاني است كه هويت خاص خود را دارد. البته در عين حال، مكان بايد داراي نوعي آشكارگي يا فراخي واقعي باشد كه حضور همزمان «مكانهاي بيشمار» را نشان دهد. گفتيم كه برخي از ابزارهاي لازم براي حل اين مسئله ، يعني تصور جديد از فضا و فرم، قوام گرفته بودند. همچنين خاطر نشان كرديم كه اين ابزارها براي حل آن وظايف ساختمان كه مكان مصنوعي تعيين ميكرد، مورد استفاده قرار گرفتند. دست آخر اين واقعيت را يادآوري كرديم كه جنبش مدرن مدتها پيش نياز به عظمت و منطقه گرايي جديد، يعني نياز به فرمهاي نمادين جديد، را تشخيص داد. اينجا شرايط لازم براي خلق مكانهاي معاصر وجود دارند، و در اين ميان ميتوان به تلاشهاي بسيار چشمگير براي حل ملموس اين مسئله نيز اشاره كرد. در فصول بعد، درباره «چگونه» و «چه» و «كجا» ي معماري مدرن به تفصيل بحث خواهد شد؛ و نقاط ضعف و دستاوردهاي ممكن آن نيز خاطر نشان خواهد گرديد. اما پيش از ادامه بررسيها، اشاره به برخي مخاطرات كه رشد اين سنت جديد را مانع شدند، اجتنابناپذير مينمايد. به طور كلي آنها پيامد اعتقاد يك بعدي در منطق و دودستگي تفكر و احساسي بودند كه ريشه در عصر روشنگري داشت. ظاهراً معماري مدرن قرار نبود به عنوان شقي از فنآوري عقلاني عمل كند، بلكه ميبايست به عنوان مكمل آن در نظر گرفته ميد. پيشگامان، جهان جديد را قبول داشتند، اما ميخواستند بعد هنري آن را كه در مرحله ابتدايي آن به فراموشي سپرده شده بود، به آن بازگردانند. برج ايفل تجلي شكوهمند اين هدف است. گرچه پيشگامان در كارهاي خاص خود موفق بودند،اما شيوههايي را به كار بردند كه بينقص نبود. اثر هنري هرگز نتيجه تحليل منطقي نيست و نميتواند به عنوان آيندهاي از «شيوه بيان» انتزاعي درك شود. اثر هنري هميشه بر نگرش يا «انگاره» اي كلي استوار است كه به تجميع عناصري كه به طور منطقي تعلقي به يكديگر ندارند ميپردازد. هنر اساساً غيرمنطقي است و نميتوان آن را با اصطلاحات علمي توصيف كرد. بسياري از معماران مدرن نما، با انتقال روشهاي علوم طبيعي به معماري، بعد هنري آن را از بين بردند، و زمينه كارشان را به طراحي صرف و ساخت تقليل دادند. اين تقليل به طور كلي دو جهت متفاوت را در بر ميگرفت: يكي از اينها ريشه در اتم گرايي تفكيك ناپذير از عل تحليلي داشت. و ديگري از باور علمي به سيستمهاي سامان بخش ناشي ميشد. در نتيجه معماري مدرن با گسترش زياد به جلوههاي نواكسپرسيونيستي يا فرماليسم نوعقلاني سخت تنزل كرد در هر دو مورد نگرش جديد از دست ميرود و معماري دشمن زندگي معاصر ميشود. نقاشاني مانند كلي و كاندينسكي خيلي پيش از اين رويكردي پديدار شناسانه به مسائل هنر تصويري را مطرح ساختد، و برخي معماران آن پيشنهاد را دنبال كردند. پديدار شناسي در فلسفه براي امكان بازگشت به «خود اشياء» از طريق توصيفهايي كه «شيء بودگي» آنها را نشان ميدهد. عمل مي كند. در برخي موارد، انسان تلاش كرده است كه با مشكلات محيط زيست و مكان به طور جدي برخورد كند، و مكانمندي را به عنوان يكي از ساختارهاي اساسي «هستي ما در اين جهان» توصيف كند. بدين ترتيب مكان به مثابه «شيء» در مفهوم اصلي واژگاني آن درك ميشود و اين به منزلة نوعي «گردهمايي» است كه «انسان را با جهان رو در رو ميكند.» بنابراين مفهوم مكان عبارت است از جهاني كه مكان به وجود ميآورد. هر جهان، كلي و در عين حال وابسته به شرايط است، و معماري بايد اين واقعيت را از طريق تعابير تازه از حال و هواي ويژه هر مكان (geniuse loci) بيان كند. ظاهراً سبكها در ساختارهاي اصلي ريشه دارند، و نماينده مجموعهاي از انتخابهاي ويژهاند. بدين ترتيب گرچه اساس كلي سبكها به آنها ارزش ابدي ميبخشد، اما به طور كلي سبكها منحصر به فردند. هر چند جهان آزاد نميتواند از سيستمهاي بستهاي از اين نوع استفاده كند اما در اين ميان به «پلان آزاد» و «فرمهاي آزاد» نياز است. معماري براي به وجود آوردن اين امكان بايد به سرچشمههايي رجوع كند كه در زبانهاي متفاوت فرم مشتركاند. جنبش مدرن از اين مسئله آگاه بود، اما نظريه پردازياش در اين باره در تنگناي «علمي» گرفتار شد. پديدار شناسي به اين نقطه ضعف غلبه ميكند و اين امكان را به دست ميدهد كه ريشههاي مان را درك كنيم. با كمك پديدار شناسي، زبان جديد معماري ميتواند ايجاد گردد و بدين ترتيب مكان جديد رونق گيرد. سهشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٢ ريشه های معماری مدرن (۲)
معماری جديد هنر مدرن و معماري مدرن به يكديگر تعلق دارند. هدف هردوي اينها كمك به انسان براي يافتن جاي پاي وجودي دردنياي جديد از طريق تجسم و ويژگيهاي آن است. خصلت هنري معماري مدرن را پيشگامان آن تشخيص دادند. لوكوربوزيه تأكيد خاصي به اين ديدگاه داش، به طور كه در تمام سه فصلي كه در كتاب خود درباره «معماري» به نام «به سوي معماري جديد ارائه كرده، همين نظر را مطرح ميكند: « شما سنگ، چوب و بتن را به كار ميگيريد و با اين مواد خانه و كاخ ميسازيد. اين كار، ساختن است. نوعي سازندگي در كار است.سپس ناگهان احساسات درونيام را بر ميانگيزيد، حالم را خوب ميكنيد، و من خوشحال ميشوم و آن را زيبايي ميخوانم. اين معماري است و هنر در آن نقش دارد.» حتي ميس ون دروهه كه به كلي «خشكه مقدس» ترين پيشگامان تلقي ميشود، در مقدمه نشريه رسمي Wessenhofsiedlang همان عقايد را بيان ميكند: «امروز كاملاً ضرورت دارد تأكيد شود كه سكونتگاه جديد، به رغم جنبههاي فني و اقتصادي آن، مسئلهاي هنر است. اين امر تنها از طريق تلاشهاي خلاق ميتوان به آن دست يافت.» دست آخر آنكه، ميس ون دروهه كلكسيونر نقاشيها كلي (و نه موندريان!) شد. بدين لحاظ، جنبش مدرن در معماري، در واقع جنبش هنري بود. اما آيا اين امر مغاير با تعبير رايج از معماري مدرن به عنوان معماري «كاركردگرايي» نيست؟ مسلماً لوكوربوزيه، گروپيوس و ميس توجه خاصي به كاركرد داشتند، اما هيچيك از آنها معتقد نبودند كه فرم صرفاً از كاركرد «پيروي ميكند». پيش از اين نقل قولي از لوكوربوزيه شد؛ او در ادامه ميگويد: «شما استفاده از مواد سست و دست به كار شدن با مواضع كم و بيش سود جويانه روابط خاصي را به وجود ميآوريد كه عواطفم را بر ميانگيزيد. اينها نوعي از آفرينش بسيار دقيق ذهن شماست. اين معماري است.» كاركردگرايي افراطي در طول سالهاي رهبري گروپيوس در باهاوس نيز دنبال نشد. ان رويكرد تنها در سال 1928، زماني كه هانس مه ير مديريت باهاواس را بر عهده گرفت ، ارائه گرديد. همان سال مهير در بولتن مدرسه نوشت: «تمام چيزها در اين جهان محصول فرمولي هستند كه عبارت است از: كاركرد ضربدر اقتصاد. بنابراين تمام اين چيزها آار هنري نيستند. كال هنر تركيب است و بنابراين بيفايده. كل زندگي كاركرد ست و بنابراين غيرهنري.» نتيجه آنكه كاركردگرايي مهير در حاشية جنبش مدرن باقي ماند. هر چند اين موضوع پس از جنگ جهاني دوم به دست نيروهايي كه اساساً به اقتصاد و كارآيي علاقهمند بودند دنبال شد، و آنان تا آنجا پيشرفتند كه به آن «كاركردگرايي زشت» لقب دادند. كاركرد گرايي زشت به عوض ايجاد هدف هنري معماري مدرن، ساختمان را به فعاليتي صرفاً عقلاني تقليل داد كه با تحليل منطقي و «شيوههاي طراحي» هدايت ميشد. پيش از آنكه در نظر آوريم كه چگونه معماري مدرن اهداف هنرياش را در كار جا انداخت، به طور كلي بايد سخن چند درباره بعد هنري معماري اضافه كنيم. معماري به عنوان هنر، جهاني رؤيت پذير را ميسازد. ظاهراً اين جهان با آن جهاني كه هنرهاي تجسمي ميسازند همخواني ندارد. اثر معماري ماهيت و بستگيهاي موجودات بشري ، جانوران يا چيزهاي ديگر را بر ما آشكار نميكند. به طور كلي، معماري هيچ چيزي را به تصوير نميكشد؛ پس معماري چه كاري انجام ميدهد؟ معماري بيش از آنكه چيزي را نمايش دهد شيوههاي متفاوت هستي بين زمين و آسمان را مجسم ميكند. البته تمام چيزها با زمين و آسمان رابطه دارند، و اين رابطه بخشي از جهان آنهاست، در ساختمانها اين جنبه اهميت اساسي مييابد، يا به بيان ديگر، ساختمانها، آنچه را كه ما «مكانمندي» جهان ميناميم نشان ميدهند. ساختمانها اين كار را با قرار گرفتن روي زمين، سربرافراشتن به سوي آسمان، گسترده شدن د در جهت افقي، و باز و بسته شدن به اطراف خود انجام ميدهند. لوكوربوزيه از زمان «بيانيه»اي كه پيش از اين نقل شد ميگويد: «... گيريم كه ديوارها به همان طريقي كه من پيشنهاد ميكنم به سوي عرش سر برافراشتند. من نيات شما را درك ميكنم. روحيه شما مهربان، وحشي، دلربا يا شريف است. اما سنگهايي كه برپاميداريد بايد اين را به من بگويند.» يعني لوكوربوزيه به طور ضمني ميگويد كه معماري تا اندازهاي فراتر از هنر سازماندهي فضايي است. اين نكته مسلماً خصيصه اصلي هر اثر معماري است كه فضايي عرضه كند كه امكان ميدهد زندگي «اتفاق بيافتد». اما اين فضا بايد با فرمهاي ساخته شده در كار مشخص باشد تا بتوان گفت مكان است، يعني زندگي ميتواند در آن «رخ دد». زماني كه چيزي اتفاق ميافتد، در واقع ميگوييم كه زندگي توانسته است رخ دهد.»، يعني به طور ضمني ميگوييم كه خيلي بيمعني است كه درباره زندگي از يك سو و مكان از سو ديگ صحبت كنيم. مكان جزء مكمل حيات بشري است، و اين فرصت مناسبي براي معماري است تا مكانهايي عرضه كند كه مناسب زندگي انسان باشد. منظور از مناسب بودن مكان تنها آن نيست كه كاركردها را برآورده سازد، بلكه مكان بايد با استفاده از شيوههاي قرار گرفتن، سربرافراشتن، گستردهشدن، باز و بسته شدن، شيوه بودن بين زمين و آسمان را تجسم بخشد. اين شيوهها مظاهر آن ويژگيهايي اند كه بيانگردرك كلي حياد در جهان است. “mood” واژه اي است كه در ترجمه انگليسي كتاب لوكوربوزيه براي اين معنا به كار رفته است. در گذشته تصور فضا و فرم همچون انگارههايي يكپارچه مينمودند كه همزمان داراي خصوصيات اصلي (كلي) و محلي (تفصيلي) بودند. چنين انگارههايي عبارت بودند از ستون، طاق، ستنوري، برج، هرم، و سقف گنبدي. لوكوربوزيه با درك اين مطلب معماري را به عنوان «بازي استادانه، درست و شكوهمند حجمهايي كه در پرتو نور گرد يكديگر ميآيند... و بدين لحاظ مكعب، مخروط، كره، استوانه، و هرم فرمهاي بسيار مهمياند...» تعريف ميكند. همانطور كه پيش از اين خاطر نشان شد، معماري مدرن تصور فضايي جديدي از فضا و فرم، كه «همزماني رويدادها» را به عنوان نقطه عطف در نظر ميگيرد، به دست ميدهد. اين تصورات ريشههايي در ساختار «فلزي و شيشهاي» قرن نوزدهم دادند و پيش از سال 1900 به صورت «دستور زبان» منسجم طراحي به دست فرانك لويد رايت ايجاد شدند. در سال 1914، لوكوربوزيه ساختار اسكلتي براي خانههاي “Dom-ino” ي خود با هدف «آزاد سازي فضا از يوغ ديوارهاي باربر» طراحي كرد و «تركيبات بيشمار آرايهبنديهاي داخلي و روزنههاي نما» را امكان پذير ساخت. او با «پنج اصل معماري جديد»ش در سال 1926، تعريف دقيقي از ايدههاي جديد به دست داد. يكي از اين اصول «پلان آزاد» ناميده ميشود؛ و اين اصطلاحي است كه همواره در نظريه پردازي معماري اهميت عمدهاي داشته است. بعداً مبدأ اهميت پديدارشناسي آن را مطرح خواهيم ساخت؛ تا اينجا فقط ميتوانيم بگوييم كه پلان آزاد عاملي براي رفع نيازهاي فضايي زندگي مدرن را يافت. با توجه به پلان آزاد، اصل ديگري مطرح ميشود كه «نماي آزاد» ناميده ميشود.لوكوربوزيه در دو اصل ديگر خود، رابطه جديد ساختمان نسبت به زمين وآسمان را تعريف ميكند. فرمهاي جديدي كه به دست پيشگامان اجرا شدند توانستند تا اندازهاي جانشين «انگارههاي» گذشته شوند. پيلوتي، پنجرههاي كشيده، و بام مسطح در واقع نوعي اهميت نمادين به دست آوردند. با اينكه عناري جديد مانند سبكها «زبان» يكپارچهاي براي فرمها نبودند، اما به نظر ميرسد يكپارچگي ظاهري در طول دهه 1920، تولد «سبك بينالمللي» جديدي را نشان ميدهد.
لوكوربوزيه در پروژه خود براي اتحاد ملل به سال 28-1927، تصورات جديدي را براي كار با مقياس بزرگ مطرح ميكند، كه برداشتهاي كلي از وجوه غيرمستقيم كار را نز بيان ميدارد. در اين پروژه فضا امكاناتي ايجاد ميكند كه از طريق آنها فرم ساخته شده آزاد ميگردد، و بدين ترتيب ساختمان با اطراف خود در ميآميزد، در عين حال همانطور كه به وضوح گفته ميشود، حجمها به اجزاء و كل هويت ميبخشند. بدين ترتيب پروژه «اتحاد ملل» تصورات جديدي از فض و فرم را ، به علاوه نيز به تحقق چيزهايي از ان دست، به تصوير ميكشد؛ در واقع معماري فقط مسئله چگونگي انجام كارها نيست، بل اينك چه چيزي انجام ميگيرد نيز هست. «آنچه» كه وظيفه ساختمان است، تجلي شيوه زندگي است، و شكل معماري مدرن بر طبق مكانمندي جهان جديد، تعريف دوباره وظايف ساختمان بود، و بايد به راهحلهايي ميرسيد كه واقعاً معاصر باشند. يش از اين اشاره كرديم كه خانه، وظيفه اصلي ساختمانسازي در معماري مدرن بود، فرانك لويد رايت، به طور كلي تعبير جديدي از خانه به دست داد. وي در كتابش با عنوان «خانه طبيعي» نظر خود را اينگونه جمعبندي ميكند: «در آغاز پي بردم كه سكونتگاه اساساً مانند غار نيست، بلكه مانند سرپناه وسيع در هواي آزاد، هميشه به چشمانداز – به بيرون و درون است - » كارهاي نخستين رايت در سالهاي 1910 و 1911 در آلمان منتشر شد و موجب انقلابي در رويكرد معماران اروپايي گرديد. سي. آر. اشبي در مقدمه يكي از چاپهاي آلماني كتاب مينويسد: «رايت پيبرده كه ايدههاي جديدي (يعني ايدههايي مثل سوليوان) را براي خانه شخصي به كار برد، و خانه جديدي خلق كند كه كاملاً بيسابقه است...»،. اما شيوه جديد زندگي، تجديد نظري در وظايف ساختماني همگاني را نيز طلب ميكرد. در طول قرن نوزدهم تعداد زيادي ساختمانهاي جديد در بازسازي جامعه مطرح شد. برخي از آنها تعبيرها وتفسيرها عملكردهاي مشخص ساختماني بودند، اما بسياري ديگر، مانند آنهايي كه به توليد وتوزيع مربوط ميشدند، كاملاً جديد بودند. برخي كارهاي قديمي نيز اهميت تازهاي به دست آوردند، به ويژه تئاتر و موزه كه به عنوان «معابد زيبايي شناختي»، همچون كارهاي «پيشرو» ساختماني، جانشين ساختمانهاي كليسا شدند. معماري رسمي اين دوره، سبكهاي تاريخي را به عنوان راهحل به كار گرفت، و براي به وجود آوردن سبك برگزيده توجهي هم به آن«تطبيق» با آن مسئله روز كرد. به طور كلي وظايف ساختماني جديد در دو تيپ ساختمان اصلي حل شده بودند: سالن يكپارچه و برزگ، و«آسمان خراش» بلند مرتبه. هردو تيپ از الگوهاي شناخته شده سرچشمه ميگرفتند، اما اين الگوها تعبير كاملاً جديدي از الگوهاي نامبرده بودند. سالن و آسمانخراش در واقع به عنوان نشانههاي دنياي آزاد جديد تلقي ميشدند. در توصيف همزمان «كريستال پالاس» ميخوانيم كه در اين ساختمان «هيچ چيز بين داخل اشياء و آسمان باز» وجود ندارد، و لويي ساليوان كه مشاركت مسلمي در بسط آسمانخراش داشت، كريستال پالاس را به عنوان ساختماني داراي «بينهايت طبقه»، تعريف ميكند. موضوع شهر، مورد توجه خاص پيشگامان معماري مدرن بود. شهر به عنوان مكان اصلي كه زندگي انسان در آن اتفاق ميافتد، آن را بيش از هر ساختمان مجردي مظهر شيوه زندگي هر عصري ميسازد. زماني كه زندگي هر چه شهريتر ميشود،اين قضيه بسيار مهم ميگردد. ظاهراً شهر بسته و نسبتاً تاريخي، ديگر با ساختار جهان آزاد جديد همخواني ندارد واين همان چيزي است كه باعث زوال تدريجي شهرهاي قديمي در طول قرن نوزدهم شد. شرايط ناسالم و پر ازدحام زندگي، و بينظمي شهري، به نظم روز بدل گرديد، و به نظر ميرسيد كه نوسازي اساسي لازم باشد. بدين ترتيب ديدگاه شهر سبز به وجود آمد كه بازگشت به «شادماني ذاتي» انسان از خورشيد، فضا و طبيعت سبز را سوگيري كرده بود.در عين حال شهر سبز ميبايست جان آزاد را همان طور كه ابراز شده است بسازد. براي قطعي شدن اين ايده پلان آزاد از ساختمان به شهر منتقل گرديد، و الگوي جديد شهري ساخمانهاي قطعه قطعه مستقل پديد آمد كه جانشين خيابانها، ميدانها و بلوكهاي شهر سنتي شد. لوكوربوزيه اين ديد جديد را به تعبير «كلاسيك» آن در پروژههاي زيادي نشان داد، كه آغاز آنها پروژه «شهر معاصر براي سه ميليون نفر» در سال 1922 بود، و نقض تعيينكنندهاي نيز در شكلگيري نظريه مذكور داشت. البته جاي ترديد است كه ايدة پلان آزاد براي ايجاد شهر ميتواند از بين رفته تلقي گردد، بلكه وجود آن به تمايلات و حالات روحي انسان مجرد و مقياس كوچكتر محيطي مربوط ميشود.علاوه بر آن با درنظر گرفتن تعريف لويي كان، شهر «مان نمادهاي گردآمده» است ، و بنابراين مكاني است كه پسر كوچكي، همانطور كه پياده از ميان آن ميگذرد، ميتواند چيزهايي را ببيند كه آن چيزها آنچه را كه او ميخواهد در كل زندگياش انجام دهد به او ميگويند.» شهرهاي گذشته اين ويژگي را داشتند، در حالي كه شهرسبز چنين مشاركتي را معولاً در نظر نميگيرد. با اين حال اين بدان معنا نيست كه شهر بايد به شكل بسته و ساكن برگردد. شهر مدرن بايد باز و پويا باشد، بيآنكه هويتش را به عنوان مكان از دست بدهد. معماران مدرن، نخست با خاطر نشان كردن لزوم در نظر گرفتن «قلب» يا «هسته» براي شهر. و بعد با ارائه الگوهاي متراكم، نتوانستند به اين شكل نزديك شوند اما شهر باز همچنان رشد كرد. شهر به عنوان مكان نهادهاي گرد هم آمده، شكل نماديني نيز هست كه شيوة زندگي مردم را به وجود ميآورد و آن را نشان ميدهد. دليل نسبي كيفيت ضعيف انگارة ساختمانهاي عمومي، بين دو جنگ به وجود آمد، ومتعاقب آن تقاضا براي «عظمت جديد» مورد توجه قرار گرفت. تقاضا براي عظمت جديد به معناي انحراف از هدف اصلي معماري مدرن يعني تجسم دنياي جديد نيست، لكن ما بايد نتايج كامل اين هدف را به تصوير بكشيم. بيترديد، ساختمان «يادبود»، جهان جامعتر و همگانيتري را نسبت به ساختمان سكونتگاه شخصي ارائه ميكند؛ و بنابراين ميتواند به عنوان كانون محيط زيست مطرح گردد. براي رسيدن به چنين رابطه پرمعنايي بين عناصر ميط زيست، به زبان منسجم فرمها نياز است. بدين لحاظ، تقاضاي عظمت جديد، مستلزم آن است كه تصرورات جديدي از فرم و فضا با چنين زباني پرورانده شوند. در واقع به نظر ميرسد موضوع «زبان معماري» بايد در بحث جاري معماري نقش اساسي داشته باشد. با اينكه زبان مدرن بايد متفاوت از سيستمهاي بسته سبكها باشد، اما بايد وضعيت جهاني جديد را، بي بازگشت به بازي التقاطي و سطحي با فرمها پوشش دهد. نياز به معماري پرمعناتر، نياز به «منطقهگرايي جديد» را نيز در بر ميگيرد. نظر به اينكه مدرنيسم اوليه اساساً به ساختارهاي كلي جهان جديد توجه داشت، و بنابراين رو به سويي داشت كه معماري «بين المللي» شود، اما بعداً آشكار شد كه جهان آزاد بدان معنا نيست كه تمام مكانهاي خاص لزوماً هويتشان را از دست بدهند و جملگي شبيه به هم شوند. جهان آزاد، جهان ارتباط و تغيير است، و مستلزم نوعي گونهگوني است. به بيان ديگر، زندگي ضرورتاً با خصوصيات محلي رابطه دارد، و تجسم هر نوع جهان بايد تجلي اين خصوصيات را در بر گيرد. اينكه معماري مدرن ميتواند ريشه در محل داشته باشد، نخستين بار در دهه 1930 با اطمينان راسخ به دست آلوار آلتو نشان دهده شد. گيديون مينويسد، «آلتو هر جا كه ميرود، فنلاند با اوست. فنلاند با آن منبع انرژي نهفتهاش كه هميشه در كار آلتو جاري است، او را مجهز ميسازد. اين نكته مانند اسپانياست با پيكاسو، و ايرلند با جيمز جويس.» گيديون اهميت اين گستردگي حوزه معماري مدرن را نيز درك كرده بود: «نكتهاي وجود دارد كه معمار مدرن بايد ياد بگيرد: پيش از آنكه طرحهايي تهيه كند، در آغاز و مقدم بر هر كاري بايد بررسي دقيق - يا شايد بتوان گفت، بررسي محترمانهاي - از شيوة زندگي (فضاي حاكم جاري) از مكان و مردمي كه ميخواهد براي آنها سازندگي كند، به عمل آورد. اين منطقه گرايي جديد همانقدر كه نيروي برانگيزانندهاش توجه به فرديت و خواستهها دارد، نيازهاي عاطفي و مادي هر منطق را نيز برآورده ميسازد.» «عظمت خواهي جديد» و «منطقه گرايي جديد» خواستههايي مرتبط به يكديگرند؛ هر دو با معنا و مفهوم سر ور كار دارند، و هر دو وجود زبان فرمها را امري بديهي فرض ميكنند؛ و اين نوعي سنت است، كه يكي بر فراگير بودن آن و ديگري بر جنبه هاي محلي موقعيت تأكيد دارد. در واقع گيديون برداشت خود از اصول و بسط معماري مدرن را در عبارت «رشد سنت جديد» خلاصه ميكند.
پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢ ريشه های معماری مدرن (۱)
آنچه در پيش روست تاريخ معماری مدرن نيست، بلكه نگرهای نظريه پردارانه است و تلاشی را برای توصيف اينكه معماری مدرن درباره چيست به دست می دهد. آنچه ممكن است تا حدّی متظاهرانه به نظر رسد، ولی بايد اذعان داشت كه كژفهمی ها و سوء تعابيری كه در كاراست كه اينگونه روشنگریها را به چيزی ضروری بدل میسازد. محض رعايت بیطرفی بايد آنچه را كه جنبش مدرن واقعاً خواهان آن بود يادآوری كرد و آنچه را هم كه در عمل به آن رسيد خاطر نشان ساخت. امروزه برخی از نويسندگانی كه به اين موضوع میپردازند، حتی مدعیاند كه جنبش مدرن حكم نوعی «كلاف سردرگم» را دارد؛ آنان اظهار میدارند كه معماران مدرن در عالم واقع «ايديولوژی» مشتركی نداشتند و به طريق اولی معماری مدرن نمیتوانست اصولاً وجود داشته باشد. جنبش مدرن بیترديد مبنا و جهتگيری خاص خود را داشته است، و تنها آن دم كه اين به درستی درك گردد، امكان رسيدن به ارزيابی منصفانهای از پيامدهای آن، و از جمله كوششهای پسامدرن اخير، فراهم میآيد. به اين طريق میتوان به نقطه عزيمتی برای جست و جو و پيگيری معماریای دموكراتيك در عصری كه در آن به سر میبريم، دست يافت. رويكرد اتخاذ شده، رويكردی است عينی و پديدارشناختی. ازطريق نوشتن، «پيرامون» معماری، و با اولويت اصلی را به مسائل اجتماعی و سياسی دادن، چيزی حاصل نمیآيد. معماری را بايد با مناسبات خود معماری درك كرد. البته اين بدين معنی نيست كه معماری را رشتهای «مجزا و خود مختار» برشمريم. معماری به مثابه نوعی هنر، به زندگی تعلق دارد. هدف آن نيز عبارت است از فراهم آوردن مكانهايی كه زندگی بتواند در آن «به وقوع پيوندد». مكان، مجموعهای از منابع يا احياناً ظرفی خنثی وبیطرف نيست؛ بل درواقع محيطی است عينی و ملموس كه نوعی نظم و منش و ويژگی در خود دارد. بدين ترتيب چنانچه در سويی راجع به زندگی سخن رانده شود، و در سوی ديگر از مكان، چنين چيزی بی معناست. «طراحی برای زندگی» به واقع شعاری بود كه برای بيان هدف كلی جنبش مدرن به كار میرفت. تفصيل اين امر، با توصيفی از جهان نو و نياز انسان برای جهتگيری و تعيين هويت در آن، آغاز میگردد. معماری به طور كلی اين نياز را از طريق سازماندهی فضايی و بيان صوری، برآورده میسازد. اهميت بنيادين اين مفاهيم، مدتها پيش تشخيص داده شد ليكن تا امروز هيچگاه بحث شايسته و درخوری در مورد آن صورت نپذيرفت. واژه «ريشهها» در اين مقاله اشاره به ساختارهای ماندگار (و نه زودگذر) و الگويی، و همچنين تجارب و يافتههای دورههای تاريخی مربوط به آنها دارد. در برهه كنونی كه ابعاد تاريخی معماری مجددا نقشی عمده يافتهاند، مشخصاً مباحثی از اين دست اهميت میيابند. برای ممكن ساختن طرح اينگونه مباحث، در هر فصل بخشهايی نظری با ماهيتی كلی گنجانده شده است. شيوه عرضه اينگونه مباحث، گاهشمارانه يا زمانبندی شده نيست بلكه برحسب مسائلی كه جنبش مدرن را متأثر میساخت، سازماندهی شده است و به دنبال آن، مسير تكوينی كه گيديون آن را «سنّت جديد» میناميد درج گرديده است. با اين حال نوعی گاهشماری و يا زمانبندی نيز تلويحاً به چشم میخورد كه با عناوينی همچون «پيش از مدرن»، «مدرن» و «پسامدرن» نشان داده شده است. معماری مدرن بدينخاطر پا به عرصه حيات نهاد كه به انسان ياری رساند كه در دنيای جديد همچون كاشانه خود احساس آسايش كند. مفهوم اين احساس آسايش، فراتر از نياز به سرپناه، پوشاك و غذاست؛ و در وهله نخست به مفهوم همانند پنداشتن خود با محيط زيست طبيعی و اجتماعی است. اين مفهوم در عين حال نوعی احساس تعلق ومشاركت را نيز دربردارد، يعنی تملك جهان آشنا و درك شده. انسان بايد احساس كند كه از جمله درمعرض چيزهای شناخته شده و با معنی قرار دارد. ما همه آگاهيم كه اين تعيين هويت در جهان مدرن مشكلآفرين شده است. محيطهای بسته و امن گذشته فروپاشيدهاند، و ساختارهای جديدی را میطلبند. معماری مدرن يكی از اين صور است. هدف كلی معماری مدرن اين است كه برای انسان سكونتگاه جديدی تدارك ببيند. اين سكونتگاه جديد بايد نياز به شناسايی را برآورده سازد و بدين ترتيب تجلی «رابطه دوستانه» جديد بين انسان و محيط زيست اوباشد. لوكوربوزيه در سال 1923 نوشت:« مسئله خانه، مسئله عصر است.»، «تعادل اجتماع به اين مسئله بستگی دارد. معماری، در اين دوره نوسازی، نخستين وظيفهاش تجديد نظر در ارزشها و عناصر تشكيل دهنده خانه است.» نخستين اعلاميه مهم بينالمللی معماری جديد، وايسنهوف در اشتوتگارت –1927- در واقع نمايشگاهی با عنوان «سكونتگاه» بود. جنبش مدرن با در نظر گرفتن سكونتگاه به عنوان نقطه عطف، سلسله مراتب سنتی كارهای ساختمانی را دگرگون كرد. كليسا و قصر، به عنوان مهمترين كارهای گذشته، اهميت خود رااز دست دادند، و از آن زمان به بعد موسسات عمومی دولتی ، «توسعه» خانه را مورد توجه قرار دادند. به موجب همين امر نوعی نگرش دموكراتيك جديد، بر طبق ساختار دنيای جديد پديد آمد. بارها پيشگامان معماری مدرن تازگی جهان مدرن را متذكر شدند، و تأكيد ورزيدند كه اكنون معماری نمیتواند با فرمهای گذشته به كار رود. در اين باره، شعار لوكوربوزيه بسيار شناخته شده است: «عصر مهمی آغاز شده است. روحيه جديدی به وجود آمده... سنتها و رسوم باعث سركوب معماری شدهاند. «سبكها» دروغ اند... عصر متعلق به ما، و سبك متعلق به آن ، روز به روز معين میشوند.» و «ميس ون دروهه» میافزايد:« نه ديروز، نه فردا، بلكه فرم را تنها در همين اامروز میتوان معين ساخت.» اين عقيده كه بيان شد بیتوجه به عقايد سياسی بود، گرچه هر دو با نگرشی ريشهای با يكديگر پيشمیرفتند. هانس مه ير ماركسيست در مقالهای با عنوان «دنيای جديد» نوشت: «هر عصری فرم جديد خود را میطلبد. رسالت ماست كه به دنيای جديد، شكلی جديد با معانی امروز بدهيم. اما دانش ما از گذشته باری است كه بردوش ما سنگينی میكند...» نتيجه آنكه، معماری بايد از نو دست بهكار شود «انگار هرگز پيش از اين نبوده است»، و اين هدفی است كه پيش از اين درباره آغاز قرن مطرح نشده بود. در 1914 ، آنتونيو سنت اليا پيرو فوتوريسم اظهار داشت: «معماری با سنت قطع رابطه میكند؛ ضرورت ايجاب میكند كه معماری دوباره از اول آغاز گردد... تضاد شديدی بين دنيای مدرن و قديم با چيزی مشخص میشود كه پيش از اين وجود نداشت...» تمام اظهار نظرهايی كه نقل قول شد، به پرسش ميانه رو و بیپيرايه شينكل به سال 1826 برمیگردد: «آيا نبايد بكوشيم كه سبك متعلق به خود را بيابيم؟» در واقع معماری جديد به عنوان چيزی از بيخ و بن جديد ظاهر شد. به نظرمیرسد فرمهای آن از گردآوریهای شتابزده، همچون مظاهر نگرش جديد دنيا، ابداع شده بودند. طرح «بازار مكاره جهان» هكتور هرو، در پاريس 1876 ، پيشاپيش همين موضوع را نشان میدهد. در اين طرح فرمهای بسته و سنگين ساختمانهای گذشته از بين رفتهاند؛ فضا، بینهايت در تمام جهتها گسترش يافته، به گونهای با افق نامحدودی نشان داده شده است، و ساختمان به مثابه حجم باز و شفافی ظاهر میشود كه به نوعی جزء سازندهای از كل فضاست. حجم ساختمان با عضوهای باريك چدنی مشخص شده است، كه هر چند مانعی برای فضای باز و پيوستار اساسی آن هستند ولی در عوض ضرباهنگ و مقياسی را به دست میدهند. بدين ترتيب، ساختمان وضعيت «جهانی» جديدی را بيان ميكند كه نقطه عطفی برای نمايشگاههايی از اين دست میشود و انسان را به مشاركت در جهانی كه ويژگی آن آزادی جديد حركت و انتخاب است ، دعوت میكند. ما هدف ها وپيامدهای معماری مدرن را درك میكنيم، بنابراين بايد «تازگی» جهان مدرن را هم در نظر بگيريم و جويا شويم كه چگونه معماری در آشكار ساختن آن به كار میآيد. تصور فضايی جديد
سنت اليا، كليدی برای بحث تازگی جهانی مدرن پيشنهاد میكند و میگويد كه جهان مدرن با « چيزی كه پيش از اين نبود » مشخص میشود . هانس مه ير در مقالهای كه پيشتر عنوان شد، چيزهايی را توصيف میكند كه قبلاً نبودهاند، مانند «اتومبيلهايی كه با سرعت در خيابانها میروند، و هواپيماها كه در هوا به پرواز در میآيند و دامنه حركت و فاصله بين ما و زمين را عريض تر میكنند.» اما تحرك، تنها يكی از جنبههای درك جديد فضا و زمان است. مهير همچنين اشاره میكند كه «همزمانی رويدادها» به وسيله تبليغات و نمايشگاهها (امروز ما میگوييم «رسانهها») به منصه ظهور میرسند، و ارتباط به وسيله «راديو, تلگراف وبیسيم» سبب ميشود كه «ما از انزوای ملی رهايی يابيم و جزئی از اجتماع جهانی شويم.» دست آخر، مهير خاطر نشان میكند كه «خانههای ما متحرك تر از هميشهاند. بلوكهای بزرگ آپارتمانی ، واگنهای تختخوابدار، قايقهای تفريحی خانوادگی، كشتیهای مسافربری بين اروپا و امريكا، مفهوم محلی وطن را به تدريج ضعيف میكنند. ما جهان وطنی میشويم.» مهير در سال 1926 اضافه میكند، آنچه كه در حال بهدست آمدن است – و او به توصيف آنها میپردازد- پيش از اينها يعنی در حدود نيمه قرن نوزدهم به آن پیبرده بودند، و وضعيت مسلماً از امروز چندان متفاوت نيست. جهان فراگير و باز همين است، و زمان آن فرار رسيده است كه به همين صور باقی بماند. در 1930 ميس ون دروهه گفت:« عصر جديد واقعيتی است كه جدای از نظر مثبت يا منفی ما، وجود دارد.» «چيزهای» جديد مسلماً برای خودشان چيزهای جالبیاند، اما تغيرات كلی در روابط ميان انسان و محيطزيستی كه در پی اين امر شكل میگيرد، مهمترند. بنابراین ما درباره «آشكارگی»، «تحرك»، «ارتباط» و «همزمانی» صحبت میكنيم. تمام اين واژگان به ساختارهای وابسته به فضا و زمان اشاره دارند و به نظر میرسد كه تازگی جهان مدرن اساساً بايد در شرايط چنينی درك شود. برای بسيای اين درك ناممكن به نظر میرسد. وجود جهانی «پيچيده و متناقض » كه در جست و جوی وجوه اشتراك يا خصيصهای ساختاری است، عبث به نظر میرسد. با اين حال، اين پيشگامان ظاهراً معتقد بودد كه چنين خصيصههايی وجود دارند، و در نتيجه درك آنها را به عنان نقطه عطفی در نظر میگرفتند. آنها به ويژه توجهشان را به «تصور فضايی جديد» متمركز داشتند و فرض كردند معماری هنری است كه «مكانمندی» جهان را ظاهر میسازد. به طور كلی، تصور فضايی جديد، در مقايسه با «مكانهای» مجزا از هم و نيم مستقل كه ساختار فضايی دنياهای گذشته را تشكيل میدادند، توجهی خاص به آزاد بودن و پيوستگی میدهد. اين آزاد بودن هر چند اساساً افقی است، اما به وضعيت كلیای دلالت دارد مبنی بر اينكه ظاهر زمين منسجم است، در صورتی كه جهت عمودی بر همين قياس اهميتش را از دست میدهد. رابطه با آسمان و «بعد مذهبی» ساختارهای گذشته، زمانی كه زمين امكانات ايجاد گسترش افقی را فراهم میكند، به دست فراموشی سپرده میشوند. معماری باروك برای غلبه بر گسترش افقی پديد امد. در طول قرن هفدهم، امر مطلقی كه جهان قرون وسطی را نظم میبخشيد، با انبوهی از سيستمهای متضاد، يعنی سيستمهای مذهبی، سياسی، يا اقتصادی در آميخته بود. به دليل رقابت آشكار يا ضمنی، تكثير نقشی اساسی به دست آورد، و الگوهای پويا و مركز گريز رواج بافت. تكثير تنها در مركز، معنا و تأثير میيابد و به همين ترتيب اصول بديهی اساسی سيستم نشان داده میشود. در اين مركز، ارجاع عمودی، ترفندی برای ايجاد سيستمی است ك به مثابه نقطه كانونی ظاهر میگردد. سيستم باعزيمت از اين نقطه میتواند بیاندازه گسترش يابد. نقشة شهرهايی مانند ورسای و كارلسروهه نمونههايی از شهرهای آزادند كه در عين حال بر درك فضايی باروك متمركزند. تصور فضايی جديد كه در طول نيمه دوم قرن نوزدهم مورد توجه قرار گرفت، زمام تصورات گسترش و تحرك را نيز در دست گرفت، اما مركز نمادين را از بين برد. در جهان مدرن درك انسان ديگر به وسيلة چيزی كه در رأس موضوع قدرت قرار دارد هدايت نمیشود، بلكه دست كم از بعد نظری، آزادی معينی وجود دارد و در دسترس هركسی نيز قرار میگيرد. با اين حال «نبود مركز» درك ما از جهان را شديداً دشوار میسازد. حال امكان تشخيص موقعيت و تعيين خويت انسان در جهان پويای ارتباط و دگرگونی چگونه خواهد بود؟ حل اين مسئله، وظيفه معماری مدرن است. زمانی كه پيشگامان معماری «فرمهای گذشته» را رد كردند، قصدشان تنها نقوش خاص نبود، بلكه تصورات عادی فضايی مانند پرسپكتيو خطی رنسانس يا الگوهای يكهتاز باروك را نيز دربر میگرفت. اينان به ويژه با تركيبهای معماری رسمی آكادميك قرن نوزدهم نيز كه محورها و مراكز هدفمند شهرسازی باروك را به حدّ بازی اشكال صوری نزول داده بودند ، مخالفت میورزيدند. ظاهراً چنين تركيبهای مصنوعی و ايستا نمیتوانست با شكل زندگی جهان آزاد و پويا كنار بيايد. مهمتر اينكه، آنها سبكها را به عنوان سيستمهای انواع ساختمان و عناصر نمادين رد كردند. با سبكها تصورات فضايی گذشته در كارها مشخص بودند. سبكها به عنوان سيستمهايی منظم، اجزای به هم پيوستهای را تشكيل میدادند كه درك جهان را همچون سلسله مراتبی بازتاب میداد و در آن ميان هر جزء جايگاه و ارزش خاص خودش را داشت. در طول قرن نوزدهم، اجزاء خارج از بافت خود قرار داشتند، و تاريخ به «فروشگاه بزرگی» تقليل داده شده بود، به طوری كه فرمها هر زمان كه «نياز بود» به عاريه گرفته شوند. گيديون اين التقاط گرايی را به عنوان «كاهش ارزش نمادها» توصيف میكند، و نشان میدهد كه چگونه اين التقاط گرايی برای به دست دادن «انسان خود ساخته جديد»، نوعی «بهانه انسان گرايانه» را به خدمت میگيرد. شارل بودلر در حدود سال 1850 چنين مینويسد: «مهم نيست كه او تا چه حد میتواند باهوش باشد، مهم اين است كه فردی التقاطی چيزی جز انسانی نالايق نيست؛ برای او انسان نه ستاره است و نه قطب نما. فرد التقاطی همچون كشتیای است كه به يكباره در برابر هر باد، بادبان برمیافرازد. پس جای تعجب نيست كه لوكوربوزيه به نقل از هانری وان دو ولد، سبك ها را «دروغ» مینامد. رد كردن سبكها به طور ضمنی دلالت بر آن داشت كه زبان جديد فرمها به منظور تثبيت تصور فضای جديد در كارها ضروری مینمود. «معماری معصر بايد راه دشواری را بپيمايد. معماری نيز مانند نقاشی و مجسمه سازی بايد از نو آغاز كند. معماری بايد بر ابتدايی ترين چيزها از نو غلبه كند؛ انگار كه چيزی پيش از اين نبوده است. معماری نمیتواند به فضای يونان، روم، يا باروك برگردد و به تجربة آنها دل خوش كند. انسان بايد در بحرانهای خاص در انزوا زندگی كند تا از احساسات و انديشههای درونیاش آگاه شود. اين بود وضعيت تمام هنرها در حدود سال 1910. با اين حال، اين میتوانست در تعبير نياز به روش جديدی برای بيان به مثابه مسئلهای صرفا« صورت گرايانه»، نقشی سطحی داشته باشد. پيش از اين تأكيد شد كه معماری جديد در نظر داشت كمك كند تا انسان پايگاه وجودی اش را به دست آورد. كاهش ارزش نمادها در واقع بخشی از بيگانگی كلی انان بود كه درطول قرن نوزدهم نمود يافته بود. انسان با محروم شدن از نمادهای معنادار، ديگر نمیتوانست با محيطزيست خود احساس نزديكی كند، و بدين ترتيب حس تعلق خود را از دست داد. تصور فضايی جديد نويدی را نشان میداد، اما به دليل ذوق و سليقه حاكم كه در تحركها و انگيزههای احساساتی و خيالبرانگيز پناهگرفته بود، شديداً در حالت سركوب به سر میبرد برای غلبه به اين حالت بيگانگی، به هنر جديدی نياز بود، كه بتواند دستيابی انسان عاطفی را نسبت به «چيزی كه پيش از اين وجود نداشت» ممكن سازد، و او را آماده كند تا با آزاد بودن و تحرك احساس امنيت كند. معماری مدرن بخشی از اين هنر است، و به طور كلی هماهنگ با تحول هنر مدرن، به ويژه همراه با نقاشی و مجسمهسازی مدرن، شكل گرفته است. سوراخ سوزنی هنر مدرن هنگامی كه تجربه گرايی به عنوان شيوه راهنمای جهان جديد برگزيده شد، هر چند زمام اعتقاد به خرد را هنر مدرن به دست گرفته بود، و در عين حال به بررسی «علمی» پديدههای هنری، به ويژه در باهاوس مبادرت ورزيد، اما بيشتر پيشگامان پی برده بودند كه انسان نمیتواند جای پای وجودی خود را تنها از طريق خرد به دست آورد. علوم طبيع، جهان را به انچه كه «اندازه گيری شدنی» است – يا همانا كيفيت های انتزاعی- تقليل میداد، در حالی كه كيفيت كارهای بتنی كه جهان هر روزه ما به وجود میاورد مدام به يأس مبدل میشود. احساسات انسان در جهان كمّی شده تغيير میكنند، و بين طغيانهای ناگهانی و بیتفاوتی درونگرا نوسان میيابند. گيديون مینويسد:«شكاف بين واقعيت اخيراً به وجود آمده و احساس عاطفی به وجود آمده با انقلاب صنعتی، به دليل ماشينهای مهار نشدنی است – حاصل اين امر، احساس دربهدری همچون پايانی در خود است – و نتيجه آن نيز،گريز به رمانتيسيسم است. اين دوگانگی، طلوع هنر رسمی قرن گذشته را كه هنوز هم معيار ذوق و سليقه عامه مردم است ، بيان میكند. هنر مناسب و مطلوب نمايشگاهها، مراكز دانشگاهی و مطبوعات، يعنی هنری كه قدرت واقعی داشت، با حاكم بودن بر جهان عاطفی عامه مردم عينيت میيافت و هنر صرفاُ به عنوان نوعی دارو و مواد مخدر تلقی میشد» «قرن نوزدهم بين جريانهای گوناگون كه كاملاً كوركورانه در تمام جهات به آن دست میيافت، دست وپا میزد. قرن نوزدهم رهايیش را با فرار از گذشته جست و جو .میكرد...» بهبود بخشيدن به اين «دوگانگی» در انديشه واحساس، هدف اساسی جنبش مدرن هنر در معاری بود. اانسان بايد به شيوههای متفاو درك كند و جهان گذرای پديدههايی را كه نسبت به آنها احساس تعلق و وابستگی دارد «حفظ كند» . بدين لحاظ انسان تشابهات انتزاعی را طبقهبندی و به «قوانين طبيعی» وارد میكند. يا ابزار عملی میسازد تا بتواند موقعيتها را بر طبق مقاصد خود طبقهبندی كند. اما اين كارها كافی نيست. درك تا اندازهای بيش از نظريه و عمل معنی میدهد. درك در عين حال به معنی حفظ ديدی اينكه اشياء چگونه هستند و ديد ماهيت واقعی آنها، كه از روابط متقابل آنها ناشی میشود، نيز هست. يعنی اينكه ما بايد اين وضعيت را به عنوان كليتی كمّی و به عنوان آن «زندگی – جهانی» پرمعنا كه از علم و فنآوری میگريزد، درك كنيم. بدين ترتيب اثر هنری ای خلق میكنيم كه به عنان انگاره جهان را توصيف نمیكند، بلكه باعث میشود جهان به مثابه واقعيتی ملموس، بماند. هيدگر میگويد: «فقط انگارهای كه تجسم چيزی است ديد را حفظ میكند، و با اين حال انگاره تجسم شده به شعر تكيه دارد.» بنابراين اثر هنری و جهانی رويت پذير را میسازد و آن را حفظ میكند. اثر هنری شیء را به معرض نمايش نمیگذارد. بلكه آنچه را كه به عنوان شیء است نشان میدهد، و اين يعنی «گرد آوردن» جهان. شیء هرگز تنها نيست بلكه به اشياء ديگر مربوط میشود، و «شیء بودن» آن به همين روابط بستگی درد، يا به بيان هيدگر ، در جهان انباشته میشود. زمانی كه هنرمند شیء را ارائه میدهد، اين جهان را نشان میدهد و از اين رهگذر شيئی میسازد كه پرمعنا شود. در طول نخستين دهه بيستم، «انقلاب بصری» ای در هنرهای تجسمی روی داد. كه مبتنی بر عدول از نمايش واقعبينانه اشياء زندگی روزمره كه معيار نمايش اعصار گذشته به شمار میآمدند بود. در كوبيسم اين شيوه از طريق استفاده از ديدگاههای متعدد همزمان به دست آمد، و به موجب آن چند جنبة شیء به صورت يك انگاره در آمدند. در نتيجه «نقش» سنتی دور ريخته شد، و نوعی «فرم آزاد» جديد به صورت موجود شكل گرفت. اين انقلاب حدود همان زمانی كه برخ از معماران سبكهای تاريخ را كنار گذاشته و پيشگامان موسيقی مدرن نيز از توناليته دست برداشته بودند، اتفاق افتاد. تمام اين تجربهها را میتوان به مثابه تلاشهای موازی يكديگر در توسعه هنر «مدرن» كه میتوانست جهان جديد آزادی را متجلی سازد، درك كرد. پل كله میگويد: «هنر آنچه را كه رؤيت پذير است بازگو نمیكند، بلكه رؤيت پذير میسازد»، و در آثار خود اين اصول را كه باعث میشود ما به كيفيت ذاتی پديدهها پی ببريم به اثبات میرساند. طرح «باران» او، قطرههای جاری رگبار، شدت و غلظت متفاوت آن ، و سرچشمهاش را با «گنبد مينا»يی در دوردست ارائه میدهد. بنابراين، هنر مدرن میخواهد كه از طريق انتزاع كيفيتهای اشياء به ماهيت واقعی آنها نفوذ كند. گاه فرمهای ساده اين ماهيت را نشان میدهد. با اين شيوه هنر مدرن در برابر «كاهش ارزش نمادها» میجنگد، اما بايد «راه دشواری را پيشبگيرد و به ابتدايی ترين چيزها انگار كه پيش از اين هرگز وجود نداشت دوباره دست يابد».
جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢ معماری مدرن و قلمرو.مفهوم فضا (۲)
باز نمودن اين جدايی بين واقعيت اشيا و تصوير ذهنی آن يعنی طبيعت مصنوعی هدف معماری امروز است و مفاهيم جديد معماری از اين رهگذر بدست می آيد . جدايی طبيعت و فرهنگ (طبيعت ذهنی) و يا جهان مادی و معنوی از وجوه بسيار مهم و نقطه عطف تفکر مدرن است و مهمترين مشخصه تمايز آن با ديدگان سنتی و جهان بينی سنتی است ، که مبتنی بر انطباق و همزيستی ماديت - معنويت و يا طبيعت – فرهنگ يا فرم - مفهوم است . مهمترين نکته در تفکر سنتی اسطوره ای است که اشيا يا موضوعات مختلف را به صورت غيرقابل تغيير و ازلی به گونه ای که هيچگونه جدايی بين مفهوم و اسطوره ست و از آن احساس می شود و مدرنيسم را ويران کننده هر چيز سخت و استوار می دانند از آن معلقی را برای آن متصور می شوند که منحر به نفی معنی از آن و همه چيز می شود ، و همه موضوعات به صورت استفاده و تصوير نمايان می شود .اين روند استفاده سازان ويژگی اصلی آثار هنری مدرنيسم است که قابليت تفسير و تاويل بيشماری را ممکن میگرداند . ارتباط معماری و انسان در گذشته و با تعابيری از قبيل اينکه باغها و خانه ها تمثيلی از بهشت (طبيعت کامل) نمايانگر برداشتی مفهومی و اسطوره ای از طبيعت است . در حاليکه ارتباط معماری امروز با طبيعت را منتفی می کند رشد معماری گذشته و تفکر گذشته بصورتی آرام و کند صورت گرفته و در حافظه تاريخی مردمان چنان سخت گرويده است که مفاهيم بصورتی تغيير ناپذير و ازلی تصور می شود . ليکن در مدرنيسم و عصر سرعت در طول يک قرن چندين نوع سبک و شکل معماری بسرعت ظهور کرده است و هر لحظه مفاهيم تغيير می کند از اين رو زمان کافی برای رسوب مفاهيم و سخت شدن آن در اذهان وجود ندارد . بدين ترتيب مفاهيم معماری بسيار گذرا است و چنين می نمايد که به سمت بی مفهومی سير می کند اکنون به ياری تکنولوژی معماری به جای سايه روشن های ضخيم و عناصر فرمی به سيستمی از تجهيزات تبديل شده است و يا آنقدر غول پيکر و بی اعتنا به ترکيبات صوری است که جايی برای مغهوم پردازی باقی نمی ماند و يا ترکيب بندی صوری و اصول ترکيب عناصر معماری به صورتی در هم ريخته و بی قاعده صورت می گيرد ، و بصورت صامت با انسان ارتباط برقرار می کنند . با توجه به خصوصيات معماری مدرن و پست مدرن ، معماری به عنوان فضايی تعريف می شود که محل عبور است نه محل سکونت . سکونت داشتن در معماری مستلزم احساس تعلق و مفهوم پردازی برای فضا است ولی معماری تکنولوژيست مدرن که به شدت بعد فيزيکی و مادی دارد ، و جايی برای مفهوم پردازی ندارد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . خب اين موضوع هم تموم شد ، بهتون پيشنهاد می کنم کتابهای زير رو اگر دوست داشتين بخونين : فلسفه تکنولوژی . . . . . . مارتين هايدگر اسطوره امروزی . . . . . . رولان بارت يا علی بچه مهمار پنجشنبه ٤ دی ،۱۳۸٢ معماری مدرن و قلمرو.مفهوم فضا (۱)
مفهوم معماری چيست ؟ / معماری انتقال دهنده مفهوم است يا شکل ؟ جايگاه معماری کجاست ؟ و چگونه انتقال می يابد / و چگونه ادراک می شود ؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . «سرمايه اصلی هر عصر ، تصوير واپسين اوست از حقيقت جهان خويش و همين تصورات است که سر رشته همه انديشه ها را بدست می دهد.» اين موضوع به جهان بينی برمی گردد ، در تفکر ارسطو انسان قادر به شناخت جهان خارج است و می تواند با علم ،به خواص اشيا و طبايع آنها دست پيدا کند و ماهيت اشيا همان واقعيت و حقيقت اشيا است و در تفکر مدرن حقيقت عالم شناختنی نيست بلکه از پيش پرده وتصاويری که از جهان داريم به جهان می نگريم. علم مدرن علمی کميت گرا و آماری است .بنابراين حقايق را نيز از قالب های کمی در می آورد .اين روند به تسلط بر طبيعت و نيروهای آن منجر می شود .ابزار اين روند تکنولوژی است . معماری را اگر در قلمرو علم و هنر بپذيريم به دليل وجود عينی خود بشدت با عالم خارج و طبيعت درگير است .از اين رو با تکنولوژی مرتبط می باشد .مسئله مهم امروز مسئله هنر و علم جديد که نمود آن در معماری تکنولوژی می باشد است و اينکه چگونه در شکل گيری معماری و مفهوم آن شرکت می کنند . معماری به دليل اينکه کاربردی بر آن تحميل می شود فاقد ارزشها و زيبايی است و به دليل اينکه انسان را به چيز ديگری ارجاع می دهد ، دارای مفهوم و پيام می باشد . مفهوم سازی در معماری دارای مکانيزمی است که معنا و محتوای اثر را مشخص می کند ، خود اشيا ارزش زيبايی شناختی ندارند و تنها به دليل علائم و عملکردهايی (نشانه ها) که روی آنها انجام می گيرد ، ارزشمندند.به همين جهت بين خود شيئ و مفهوم برداشت انسان فاصله و جدايی می افتد و توجه انسان به روابط بين اشيا جلب می شود . مکانيسم مفهوم سازی در معماری سنتی از قبيل فرم به کار رفته ، ترکيب بندی فرمها ، رنگ ، اصول هندسی و . . . در تفکر امروزی عاری از ارزش زيبايی هستند و برای بيان مفاهيم جديد و مدرن کافی به نظر نمی رسد . اگر معماری را به لحاظ زمينه بيانی آن به زبان تشبيه کنيم عناصر معماری مانند قواعد نحو در زبان است . امروزه عناصر و واژگان اهميت چندانی ندارند بلکه آنچه مهم است قواعد ترکيب عناصر است که در مقايسه با معماری سنتی که طبق اصول مدون و منظم همچون استانداردها ، قوانين سلسه مراتبی و اصول هندسی و . . . صورت گرفت ؛ امروزه به هر طريق و سبکی به صورت کاملا آزاد ترکيب می شود . اساس و مبانی تئوريک ترکيب عناصر معماری در عصر مدرن همان جدايی و نفاق بين خود اشيا و مفهوم آن است. چهارشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٢ فضا - زمان
اين هم قسمت دوم فضا - زمان : . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 2 - 1 - فضا-زمان در هنرهای تجسمی : از زمان رنسانس تا نخستين قرن حاضر پرسپکتيو يکی از عوامل اساسی نقاشی بود تصور فضايی سه بعدی رنسانس براساس هندسه اقليدسی بود ، اما در حدود سال 1830 هندسه جديد به وجود آمد که پايه آن بر سه بعد بود . هنرمند دريافت توصيف کامل کل شيئ تنها از يک نقطه غيرممکن است چرا که با تغيير نقطه ديد خصوصيات شيئ همراه با خود شيئ در فضا حرکت می کند . نقاشی کوبيسم اين امکان تازه را به حد کمال مصور داشت .رسم اشيا به شيوه کوبيسم از يک نقطه ديد صورت نمی گيرد ؛بلکه نقاش می کوشد آنها را در يک تصوير از جهات مختلف مصور کند و با ترسيم اجزا درونی اشيا می کوشد بر وسعت تعابير در دنيای احساس بيفزايد . تصوير اشيا مختلف از چندين نقطه ديد همزمان با هم اصطلاحاً « هم زمانيت » خوانده می شود . "پوريسم"در سال 1917 توسط « ازان فان» و « شارل ادوارد ژانره» (لوکوربوزيه) به وجود آمد که نزديک ترين شيوه به کوبيسم و در عين حال به معماری بود . در "کانستراکتيويسم" شيوه رسم شيئ به کلی متروک است و نقاشی به رسم مستصيل هايیو نوارهايی تبديل گشت . حجم ها و سطوح مختلف در کنار هم ترکيبی به وجود آورده که گرچه حاصل ترکيب ساختمانی نيست
اما خود ترکيبی شبيه کار معماری است.برخی از نقاشان آن زمان،پرسپکتيو رادر کارهای خود بيشتر با خطوط تصوير می کردندوبرخی با رنگ.در دوره معاصرتصوير فضايی جديد فضا-زمان در کارهای هنرمندان "کوبيست" با پژوهش در حرکت به منصه ظهور رسيد . "فوتوريستها" می گفتند : "سرعت ، زيبايی تازه ای برجهان افزوده است و حرکت اشيا در فضا مانند نوسانات نور يا صوت ،سبب افزايش يا تغيير شکل آنها می شود . "آنتونيو سنت اليا" در پروژه « يک شهر جديد»کوشيد تا اصول حرکت را به عنوان عامل هنری در شهرهای معاصر معمول دارد او معتقد بود تحول و حرکت اساس معماری است و هر خانه بايد مناسب زمان خود ساخته شود . در هنر مينياتور ايرانی نيز نکاتی جلب توجه می کند،برخلاف پرسپکتيو دراينجا نقاش مکان ثابتی ندارد و درتمام طول تصوير به يک اندازه حضور دارد.چشم بيننده تصويرها را در يک سطح می بيند و در اين نگرش سطح ،ارزش خاصی پيدا می کند و رمز و راز نهفته در زمان را متبلور می کند و در رويه دوبعدی خود جای می دهد . 1 - 3 - معرفی متغيرها : انسان رابطه متقابلی با محيط برقرار می کند .انسان بر محيط زندگی خود تاثير می گذارد و از آن تاثير می پذيرد. در اينجا محيط زندگی انسان زا معادل فضا-زمان در نطر می گيريم که بنا به تعريف ارائه شده از آن، دارای 4 بهد می باشد .حال می خواهيم متغيرهای اين مفهوم را بشناسيم تا بتوانيم حالات مختلف آن را در نظر آوريم .برای فهم بهتر ،محيط زندگی را به صورت يک فضای کالبدی معماریدر نظر می گيريم و يک ناظر در رابطه متقابل با فضای کالبدی تصور می کنيم . رابطه ناظر بنا با متغيرهای طول ،عرض ،ارتفاع ،زمان معرفی می شود .متغير می تواند در اينجا سه ارزش داشته باشد : اول ارزش تاريخی : يعنی بيان کننده طول زمان گذشته نسبت به مبدا خاص می باشد .ناظر می تواند در دوران ماقبل تاريخ ،دوران حکومت صفويان و يا در همين حالا در موقعيت مکانی شخصی قرار گرفته باشد. تصور کنيد که در يک بنای تاريخی ايستاده ايد ،در همين نقطه ای که شما قرارداريد صدها سال قبل ،انسان ديگری قرارگرفته است توجه کنيد ،با توجه به تعاريف ارائه شده ،نبايد گفت در يک فضا و متعلق به دو زمان متفاوت .فقط بايد در دو فضا-زمان متفاوت با ويژگی های کالبدی يکسان . دوم ارزش مکانيکی : تعبير آن همان حرکت است .عقربه های ساعتی می چرخند هستی تغيير می کند (به فرض ما زمان می گذرد)و ما در فضا سير می کنيم. سوم ارزش ذهنی : در دنيای خيالات خود به هر کجا که بخواهيم سفر می کنيم .در کمتر از يک آن به سالهای دور باز میگرديم و لحظه بعد ،آينده نامعلوم خود را تصوير می کنيم و با ديدن يک عکس ،ناگهان خاطرات زيادی در ذهن ما نقش میبندد .اتفاقات محيط پيرامون و قوانين طبيعت ،تاثيری عميق در ذهن ما به جای می گذارد و موقع لازم از بايگانی ذهن ما خارج می شوند . چشمان ما با ديدن يک نقطه ،ثابت و متمرکز می شود و با ديدن يک خط شروع به حرکت در امتداد آن می کند .رنگ آبی ما را آرام می کند ،رنگ قرمز ما را به هيجان می آورد ؛با ديدن يک ليوان شکسته می توانيم ضربه ای را هنگامی که به آن وارد شده است را تصور کنيم .اينها در هر لحظه در ذهن ما شکل می گيرد . * * * معماری مکان وظيفه معماری ،فراهم آوردن قابليت های فضايی برای تحقق بخشيدن به امکان از طرف انسانهاست .فرمی که دارای عملکرد معين باشد ،خلاقيت و آزادی را در استفاده از فضا از انسان می گيرد .معماری قديم ايران مصداق فضای منعطف می باشد .فضای معماری ،تبلور مادی مکان است . مکان ،نتيجه رابطه متقابل و عکس العملهای سه عامل «رفتار انسانی» ، «مفاهيم» و«مشخصات فيزيکی» است .مکانها مراکزی هستند که در آنها اتفاقات معنی دار و مهمی برای زندگی صورت می گيرد و در نتيجه، زمان در فضای معماری جاری می شود .(همانطور که اشاره شد اين زمان نيست که حوادث را به وجود می آورد ؛بلکه اين حوادث است که زمان را به وجود می آورد) 3 - 1 - فضا-زمان در معماری معاصر : معماران مدرن ادعا می کردند که زمان را وارد معماری کرده اند .آنان اين کار را به وسيله برقرار کردن امکان ديد وسيع از يک نقطه به نقطه ديگر با ديوار های شيشه ای انجام می دادند .اين عمل باعث می شد که شخص خود را در عين حال در چند نقطه تصور کند . اين نکته به ويژه در آثار "ميس وان دروهه" ديده می شود . همچنين سلسله مراتب در ساختمان های مدرنيستی دقيقا حساب شده بود و سناريويی برای حرکت در اين ساختمانها تهيه شده می باشد . بعد از آن معماران پست مدرنيست سعی کردند که کمبودهای معماری مدرن را با پيوندهای تاريخی جبران کنند و يکی از روش های آنان ،استفاده از سمبلها و نشانه های ساخته شده در فرهنگها بود. در معماری ديکانستراکشن با شکسته شدن قواعد پرسپکتيو در مقابل ديد ناظر ذهنيت فضايی قبلی او را به هم ريزد و در پی کشف آنچه می بيند ، در فضای آزادی که او را احاطه کرده ،شناور شود . در حال حاضر گروهی از معماران معاصر ، به «روح زمان» و معنای جهانی آن اعتقاد دارند .روح زمان که نشانگر جريان زندگی است ،از آگاهی امروزی انسان نسبت به چگونگی پيدايش جهان ، مشاهده اجرام آسمانی ،نقشه برداری دقيق از اعماق اقيانوسها ،پرده برداری از رازهای ژنتيک ،پيشرفت کامپيوتر و ارتباط و مسائلی از اين قبيل نشات می گيرد . وظيفه معماری نيز مثل دوره فراعنه منعکس کردن نظم جهانی - آنگونه که انسان امروزی می شناسد- در آثار معماری است .ايده آل اين گروه امثال «آيزنمن» هستند که از نجوم هندسه فرکتايل ،ژنتيک و غيره نوعی متدلوژی ماشينی بسازد . گاهی نيز ايده آلشان معماران طرفدار تکنولوژی برتر مانند «نورمن فاستر» هستند که روح زمان را در بکارگيری سمبليک تکنولوژی در ساختمان جستجو می کنند .گروهی نيز روح زمان را در بعد ملی جستجو می کنند و با الهام از گذشته سعی ابدی جلوه دادن معماری دارند . نتيجه گيری : در اين مطلب سعی بر اين بود تا مفهوم فضا-زمان را در معماری روشن کنيم و تا حدودی مشخص کنيم که اين مفهوم در همه بناها به صورت ناخودآگاه وجود دارد . با ديدگاه فضا-زمانی می توانيم همه آنچه به عنوان معماری ساخته می شود را توجيه کنيم و بشناسيم ؛ ولی پيشرفت اين بحث زمانی اتفاق خواهد افتاد که بخواهيم با اين ديدگاه شروع به طراحی کنيم .دراين صورت علاوه براينکه نيازها و جنبه های گوناگون معماری تامين خواهد شد ،به خاطر کيفياتی مانند ماندگاری ،قابليت تاويلهای مختلف و توجه به مقوله محتوی و ذهنيات استفاده کنندگان مستلزم وارد شدن به موضوعاتی نظير آزادی فضا و بازآفرينی فضا خواهيم بود . در ضمن از خصوصيات اين ديدگاه طراحی اين نکته خواهد بود که معمار به عنوان نقطه مرکزی در طراحی مطرح نمی شود ؛ بلکه با يک رابطه متقابل و رفت و برگشتی بين معمار و اثر شکل خواهد گرفت . موفق باشيد و پاينده بچه مهمار پنجشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٢ فضا - زمان
اين قسمت اول در مورد بحث فضا - زمان در معماريه : . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دانش معماری شامل جنبه های مختلفی است مسائلی مانند : فرم ، عملکرد ، زيبايی شناختی ،ايستايی ، اقتصاد ، تاريخ ، فرهنگ و . . . در هر اثر معماری ، طراح بايد موضوعات مختلف را مد نظر قرار دهد و راه حل مناسبی پيشنهاد کند که پاسخگوی نيازهای تک تک موضوعات باشد .توجه ويژه به يکی از موارد فوق سبک های معماری را به وجود می آورد.اثر معماری به هر سبکی که تعلق داشته باشد و يا هر نوع پاسخی را برای مسائل ارائه کند ، در نهايت يک هدف را دنبال می کند که همان خلق فضای معماری است . رابطه انسان با فضای معماری بسيار پيچيده است ،زيرا انسان اين فضا را از درون تجربه می کند و در آن سير می کند .بدين ترتيب به جای استفاده از واژه «فضا»از واژه کامل تر «فضا-زمان» استفاده می شود. با ديدگاه فضا-زمان می توانيم معماری را با تمام جنبه هايش ببينيم ،بشناسيم و بسازيم . * * * * * * 1 – شناخت فضا-زمان : 1 - 1 تعريف : آنچه ما می بينيم در درجه اول ، ادراک حسی پديده هايیاست در زمان و مکان . زمان و مکان بيش از هر چيز ادراک حالات حسی ماست ، نه صفات جهان فيزيکی . حتی قانون عليت نيز منوط به ذهن است نه عادت . ما نمی توانيم با قطعيت بدانيم جهان در نفس خود چگونه است ؟ فقط می توانيم بدانيم جهان برای من يا هر کس ديگر چگونه است ؟ عقل به ماورای زمان و مکان کاریندارد و شناخت ما از زمان و مکان مفاهيم انتزاعی از عقل هستند . اين عقل است که می تواند فضای سه بعدی خالی و زمان در گذر يکنواهت و دائم را تصور کند . بدين ترتيب ، فيزيک کلاسيک بر مبنای دو نظريه استقرار يافته بود . يکی فضای سه بعدی و مطلق و ديگری زمان به مثابه بعدی جداگانه و مطلق .نيوتن درباره زمان مطلق می گويد که زمان مطلق بدون نسبت به هيچ چيز ديگر در جريان يکنواخت است ؛ اما مگر جريان نبايد در بستر زمان رخ دهد ؟ او می گفت : « زمان عبارت است از آنات يا اجزا متواليه که هيچ يک از آنات هم زمان نيستند .» ولی اين ديگر زمان نيست.حرکت را با چنين درکی نمی توان تبيين کرد .مکانيک نيوتنی فقط در مورد اجرام عادی و سرعت های معمولی کارايی داشت و با همه عظمتش به آسانی فرو ريخت . اينشتين در تئوری نسبيت خود فضا-زمان را در مفهاو کلی تری متحد کرد و نشان داد که مکان و زمان به وضع حرکت خودمان بستگی دارد . طبق نظريه نسبيت ، فضا سه بعدی نيست و زمان نيز تافته جدابافته ای نبوده و هر دو با هم يک دستگاه متحد چهار بعدی را تشکيل می دهند و ماده،چيزی جز انرژی نيست . طبق نظريه اينشتين ، نيروی جاذبه موجب انحنا و خميدگی فضا-زمان می شود .هر جا جسم صاحب جرمی مانند يک سياره وجود داشته باشد ، فضای دور محيط آن خميده بوده و ميزان اين خميدگی به جرم بستگی دارد و چون زمان نمی تواند از فضا جدا باشد ، پس دز بخش های مختلف جهان شدت های متفاوتی خواهدداشت.سرعت های زياد باعث افزايش جرم ودر نتيجه خميدگی زياد فضا-زمان می گردد. نتيجه کلی نظريه اينشتين اين است که نه تنها کليه اندازه گيری ها که متضمن فضا و زمان هستند ، نسبی و وابسته به موضوعات حرکتی ناظرند ؛ بلکه کل ساختار فضا-زمان به گونه ای غيرقابل گسلاندن به توزيع ماده زنجير شده اند. قرن ها قبل از ميلاد متفکران هندی و چينی عين همين برداشت را از زمان و مکان داشتند و جهان را بسيار شبيه به قوانين نسبيتی و کوانتمی توجيه می کردند و فضا-زمان را ساخته انديشه می دانستند . زمان و مکان قبل از خلق ماده وجود داشتند و همراه با آن هستی يافتند.هيچگاه حرکتی از اجزا منفصل و در کنار هم نهاده درست نمی شوند ؛ بلکه سراپا يک امتداد واحد بيش نيست . حرکت جسم و زمان در ذات خود ممتدانه و امتداد ، لازمه هويت و حقيقت آنهاست . **) زمان ، فرزند حرکت است اشيا و کائنات مادی اگر ذاتاً ثابت باشند ، هيچ گاه بی قرار و آرام نخواهند بود و بر آنها زمان نخواهد گذشت . زمان بندی اجسام نشانه نوعی امتداد در هستی آنهاست ، يعنی هستی های مادی که در گذر و سيلان مستورند ، زاييده زمان می شوند . زمان زاييده حوادث است ؛ نه تنها زاييده زمان . حادثه و زمان را نمی توان از هم جدا کرد اين به خاطر آن است که زمانِ هر شيئ در حقيقت جنبه ای و چهره ای از خود آن شيئ است در پايان مناسب است تعريفی را که "هرمان ميتکوسکی "در جامعه محققين علوم طبيعی آلمان در 1908 اعلام کرد بياوريم : «فضا به تنهايی و زمان به تنهايی محکوم به نيستی است و تنها وحدتی از اين دو ، حيات آنان را ميسر می سازد . » چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٢ ديگه قاطی کردم
خيلی بده که يه دانشجوی معماری توی سال آخر درسش اين توصيه ها رو به دانشجوهای ديگه بکنه ،اما اگر دوست دارين برعکس من که هر دفعه با استادهای مختلف جروبحث دارم و مهمولا آخرش هم نمره خوبی بهم نمی دن باشين اين نکته ها رو خوب گوش کنيد ؛ وقتی می خواستين طرحتون رو با استادتون کرکسيون کنيد ، کارتون رو که توش از رنگهای روشن و گرم برای راندو استفاده کرديد ، خطوطتون نشوندهنده حرکت بودن و از علائمی که معمولا توی کار نقاشان کوبيسم موجوده ميشه تو اون ديد و استاد بادی به غب غب بندازه و يکهو بگه که کارت شبيه به يه پرتره است خندتون نمی گيره و بلند بلند به استاد نمی خندين . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چند نکته برای معماران جوان و دانشجويان معماری : 1 . فکر نکنيد ، نيازی به مطالعه هم نيست فقط حرف بزنيد . 2 . همه خوبيها در مجاورت استاد است ، به استاد نزديک شويد . 3 . خلاقيت يعنی آنچه استاد خوشش می آيد . 4 . مهم نيست روی کاغذ چه می کشيد ، فقط به گونه ای بکشيد که رضايت استاد را جلب کند . 5 . کمپوزيسيون هويت شما مرکب از خواسته های متفاوت استاد است . در درست چيدنشان سلسله مراتب را فراموش نکنيد . 6 .همانطور که سالهای دانشکده به شما می آموزد ، مهم نيست که چه چيزی را طراحی می کنيد ؛بلکه با ابزار کلمات زمين و زمان را به هم بدوزيد تا کارفرما باورش شود که طرح زيباست . 7 . با مفاهيمی چون زندگی ، شرافت و مرگ خود را درگير نکنيد و هيچ وقت با انديشه هايتان خودتان را درگير نکنيد. ديگه بسه چون نمی خوام بيشتر از اين تاثير منفی بذارم . موفق باشيد و اميدوارم هميشه برای دل خودتون طراحی کنيد . . . شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٢ اکسپرسيونيسم و معماری
و اما حالا می پردازيم به ورود " اکسپرسيونيسم " به معماری :
اکسپرسيونيسم و معماری (قسمت دوم) معماری به نام "اريک مندلسون" هرچند آثاری نه چندان مهم را در معماری مدرن خلق کرد اما به عنوان کسی که اصول و جنبش "اکسپرسيونيسم" را وارد معماری کردحائزاهميت است . مندلسون در سال 1919 به خاطر ارائه اسکيسهای تصوری خود در "گالری کاسيرر" شناخته شد. اولين اسکيسهای او از زبان "واگنر" و "آلبريخ" الهام گرفته اند . اسکيسهايی که در طی جنگ و بلافاصله پس از آن طراحی شده اند نيرويی پرخاشگرانه و کاراکتر سمبوليک مبهمی دارند و به خوبی در قالب جنبش "اکسپرسيونيست معاصر" جای می گيرند. در سال 1920 مندلسون اولين موقعيت عملی را برای بيان ايده های خود، با احداث "برج رصدخانه اينشتين" در "پوتسدام" پيدا می کند.اين اثردرجهت واقعيت بخشيدن به يکی ازاين « بينشهای گذرا» به مستقيم ترين صورت ممکن به شمار می آيد . مندلسون در اين بنا فرمی را در نظر دارد که دراولين جهش ، در يک توده مايع ثبت شود . مصالح مناسب طبيعتاً، بتون آرمه است که به علت قابليت شکل پذيری خاص خود،دراين دوران وسيله ای برای آزادی از قيد و بندهای زاويه قائمه وطبقات منطبق بر هم برایمعماران به نظر می رسد. ولی امکانات لازم برای اجرای قالبهای منحنی شکل و متداوم موجود ندارد و در نتيجه اين برج با آجر ونمايیپوشيده از سيمان سفيد ساخته می شود. البته شيشه های ساختمان به علت عدم دسترسی به فرآيند خم کردن شيشه به صورت صاف هستند. اين اثر تا حد تصويری از يک مفهوم آبستره نزول می کند و همراه با "گوتهانوم" اثر دورناخ و چند اثر پوئلزيک ، کوششی در جهت اعمال مو به موی عناصر اکسپرسيونيستی در زمينه معماری سالهای پس از جنگ تلقی می شود. معماران اکسپرسيونيست با تعميم اشاره های پلاستيکی خود برای منظور خود از نوارهای تزيينی که بر عناصر نامشخص تاکيد گذارده و نقاط شروع منحنيها را نشان می دهند استفاده می کنند .شيوه کار آنان مطمئن،مستقيم وظاهراً بدون ترديد است و آثار آنان همواره با ترجيح فرمهايی که در طرحهای نقاشان اکسپرسيونيست - با شاخصه احساسی بودن خطوط - موجود بود بيان شده اند. طراوت بينش اوليه در ساختمان های به اتمام رسيده ، به طور کامل احساس می شود و بر شدت هر تصوير منتقل شده است .البته ميان کارهای اکسپرسيونيستهاوافرادی مانند"تئو ون دوويسبورگ"که سبک "دستيل"را پايه گذاری کرد شباهت های خاصی ديده می شود که به علت شروع نگرشي نو در طراحی معماری و آغاز جنبش مدرن بود . . . يا حق جمعه ۱٦ آبان ،۱۳۸٢ اکسپرسيونيسم و معماری
بحث امروز رو در مورد " اکسپرسيونيسم و تاثيراتش در معماری " شروع می کنم :
" اکسپرسيونيسم و معماری "
(قسمت اول)
اولين بار اين واژه در سال 1911 برای توصيف آثار کوبيستی و فوويستی که در برلين به نمايش گذاشته شده بود به کار رفت.مفهوم آن در معنای وسيع به هنر هر مکان و زمانی اطلاق می شود که تاکيد بر واکنش حسی هنرمند اولی تر از نظاره دنيای خارج است . درتاريخ هنر و نقد هنر به سبکی شناخته می شود که درآن قراردادها و سنتهای طبيعت گرايی کنار نهاده می شود و تاکيد بيشتری بر ايجاد و اعوجاج و اغراق در شکل و رنگ به جهت بيان فوری احساس هنرمند وجود دارد. هنرمندان اکسپرسيونيست با بکاربردن روش و فنون مختلفی چون فنون چاپ و مجسمه سازی بر احساسات شخصی نسبت به موضوع تاکيد داشتند.در اکسپرسيونيسم، احساسات فردی به بيرون تجلی پيدامی کند و به ديگران منتقل می شود در اين سبک موقعيت ذهنی يا شرايط حسی هنرمند به شکلی مشابه به موجودزنده،به نمايش گذاشته می شود. موضوعات نقاشی اکسپرسيونيستها غالبا به موقعيت و شرايط انسانی مربوط بود. رنگهايی که توسط نقاشان اکسپرسيونيست استفاده می شد عمدتا رنگهايی خام ،درخشان و نامرتبط با موضوع نقاشی بود.که به نوعی بيانگر تجليات و تمايلات فردی ايشان بود. نقاشان" امپرسيونيست "دراين موردبا اکسپرسيونيستها همسو بودند و از رنگهايی نامربوط استفاده می کردند. مهمترين پيشگام اکسپرسيونيست "ون گوگ vangogh" گوگن – اکسپرسيونيست – بطور آشکار و صريح اصول سمبوليسم را که به نوبه خود به عنوان محمل ارتباطی برای کاراکسپرسيونيسم بسيارحائزاخميت بود پذيرفت. وی تمام فرمها را ساده و مسطح کرده از رنگ به گونه ای بهره برد که تمامی تشابه آن به واقعيت از بين برود در ضمن او از بازنمايی سايه اجتناب کرد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . فعلا برای قسمت اول بسه يا علی پنجشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٢ يه مسابقه اسکيس
اول در مورد برگزاری مسابقه طراحی سردر دانشگاه بهتون اطلاع بدم : معاونت امور عمرانی دانشگاه بين المللی امام خمينی در نظر دارد اقدام به برگزاری مسابقه طراحی سردرب ورودی دانشگاه در محل مورد نظر کند. زمان برگزاری اسکيس روز چهارشنبه مورخ 21/8/82 از ساعت يک بعداز ظهر در آتليه های 2 و 4 بنمايد. طرح سردرب بايد از خصوصيات ذيل برخوردار باشد : 1 . طرح مورد نظر ساده و سمبوليک و در شان دانشگاه با نام امام باشد . 2 . طرح در تمام ابعاد نشانگر بنای آموزش با ويژگی دانشگاه بين الملل باشد . 3 . طرح نشانگر هويت فرهنگی شهر قزوين باشد . 4 . همخوانی با ساختمانهای فعلی دانشگاه چه از نظر مصالح و مبانی طراحی و عملکردهای مورد نياز داشته باشد. 5 . استفاده از آجر به عنوان يکی از مصالح اصلی در طرح لحاظ گردد . 6 . عبور پياده و سواره بصورت مجزا در طرح ديده شود . 7 . در طرح ،محل نگهبانی و کنترل مراجعه کنندگان در نظر گرفته شود . 8 . محل استراحت و سرويس کارکنان در طرح گنجانده شود . 9 . توجه به فضایبيرونی و درونی محل استقرار سردرب در اولويت قرار گيرد . 10 . چگونگی نور پردازی ساختمان ملاحظه شود . 11 . پارکينگ مراجعه کنندگان در سايت جانبی آن در دو طرف ساختمان ديده شود . 12 . محل استقرار ميله های پرچم و . . . در طرح مشخص گردد . نحوه ارائه طرح : چگونگی ارائه طرح و استفاده از متريال های مختلف آزاد بوده و پلانها و نماها و مقاطع بايد از وضوحيت کامل برخوردار باشند . ارائه طرح ها به همراه پرسپکتيوهای لازم جهت گويايی طرح از اولويت و امتياز ويژه ای برخوردار می باشد .سايت سردرب مستطيلی به ابعاد 3.5*10 متر می باشد. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . با اين قوانينی که گذاشتن مثل اينه که به شترمرغ بگی بار ببر . . . . شنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٢ فوتوريستها
امروز می خواستم بحث اصول خط کشيدن و طراحی رو در معماری شروع کنم اما يک مطلبی رو خوندم که توش در مورد بيانيه فوتوريستها توضيح داده بود برای همين موضوع رو اختصاص دادم به فوتوريستها . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . در مورد اونها بايد توضيح داد که شاعری ايتاليايی به نام "فليپو توماسو مارينتی " (1944-1876) در سال 1909 با انتشار "بيانيه فوتوريستها" اين جنبش رو پايه گذاری کرد.او آرمان گرا ،نوگرا و پرشور و خواهان هنری بود که بتواند جهان را با بازشناسی امکانات نوين جامعه ی صنعتیِ توده ای از نو بسازد.مارينتی خواستار درگير شدن ايتاليا در جنگ جهانی اول بود و بعدا به يکی از حاميان پرشور بنيتو موسولينی تبديل شد و استدلال می کرد که فاشيسم بيانی از فوتوريسم است . در سال 1914 آنتونيو سنت اليا (Antonio Sant`Elia) معمار ايتاليايی بيانيه فوتوريستها را درباره معماری منتشر کرد و روحيه انقلابی را به دامنه معماری تزريق کرد. مهمترين قسمت متن سنت اليا در آنجا بود که با تصحيح متن مارينتی به اين نتيجه رسيد که : " مساله معماری مدرن ،مساله جابجايی خطوط نيست . يافتن پروفيلهای جديد ، تزئينات تازه در اطراف درها و پنجره ، جايگزين کردن ستونها به وسيله کارباتيدها، آتلانت ها، مورد نظر نيست. اينکه آجرنما را به صورت نمايان رها کرده و يا آن را از سيمان يا سنگ بپوشانيم ،مطرح نيست .در يک کلمه تفاوت ميان ساختمان قديم و جديد مورد نظر نيست .مساله آفرينش خانه جديد از صفر است.با استفاده از تمام ذخاير علوم و فنون و برآوردن شريفانه همه توقعات روحی و عادات ما . . . با تعيين فرمهای جديد و دلايل وجودی خاص شرايط ويژه زندگی مدرن . . . به طور طبيعی اين معماری نمی تواند تحت هيچ يک از قوانين مستمر تاريخی باشد.در زندگی مدرن تداوم روندهای مربوط به تحول سبک متوقف می شود.معماری از سنتها آزاد می شود و الزاما همه چيز را از صفر آغاز می کند."
لحن سنت اليا تمايلی آگاهانه به جدايی وجود دارد که بر فرم های آرام "اتو واگنر" اثر گذاشته و آن را دگرگون می کند. هرچند که در حال حاضر جايگزينی آنها توسط هيچ راه حل هماهنگی ممکن نيست. مرگ زودرس سنت اليا در جنگ جهانی اول (1916)از تعقيب عادی اين تجربه جلوگيری کرد.به اين دليل افکار او مبهم و در حالت تعليق باقی مانده و از آن به شيوه های متفاوت برداشت شده است . از سنت اليا تنها اسکيس ها و کروکی هايی باقی مانده است که از روی آنها ذهن خلاقانه و متفائت وی مشهود است. " ماريو کياتونه " معمار ديگری بود که می توان از او در اين ياد کرد.و اما بيانيه "فوتوريستها " : . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بيانيه فوتوريسم 1 . ما برآنيم تا عشق به خطر، خوی قدرت و بی پروايی را بسراييم. 2 . شجاعت، جسارت و عصيان عناصر اصلی روش ما خواهند بود. 3 . تاکنون سکون متفکرانه، خلسه و خواب ستايش شده اند.ما برآنيم تا عمل خشونت آميز، بی خوابیِ تب آلود، گامهای بلندِ دونده ی سرعت، پرش مرگبار و مشت وسيلی را بستاييم . 4 . ما می گوييم که شکوه جهان با زيبايی نوينی غنی شده است. زيبايی سرعت يک اتومبيل مسابقه که دودکش اش با لوله های عظيم همچون مارهايی آتشين نفس، آراسته شده_ اتومبيلی غرنده که گويی از لابلای گلوله می راند از پيروزی سامتريس (مجسمه ای يونانی Victory of Samothrace) زيباتر است. 5 . می خواهيم سرود مردی را بسراييم که چرخها را به گردش در می آورد، که نيزه ی روح اش را همراه زمين در امتدادِ دايره ایِ مدار آن پرتاب می کند. 6 . از اين پس جز در نزاع زيبايی وجود ندارد.هيچ کاری بی سرشت پرخاشگرانه نمی تواند شاهکار باشد.اثر بايد همچون يورشی قهرآميز به نيروهای ناشناخته برای خوار و خفيف کردنشان در برابر انسان دانست. 7 . ما در واپسين بلندای قدرت ايستاده ايم ! . . .چرا به عقب بنگريم وقتی که خواست ما درهم شکستن درهای اسرارآميز "ناممکن" است ؟ زمان و مکان ديروز مرده اند .ما هم اکنون در مطلق زندگی می کنيم زيرا سرعتِ جاودانی و همه جا حاضر را خلق کرده ايم . 8 . ما جنگ – تنها راه تندرستی جهان - ، نظامی گری ، ميهن پرستی ، اعمال تخريبی آورندگان آزادی ، انديشه های زيبايی که شايسته ی جان فشانی اند و تحقير زنان را ستايش می کنيم . 9 . ما با اخلاق گرايی ، مونث گرايی و هرگونه بزدلیِ فرصت طلبانه يا سودجويانه به مبارزه خواهيم پرداخت. 10 . ما انبوه توده های به وجود آمده از کار اذت و شورش را خواهيم سرود ، ما امواج رنگارنگ و چند آوايی انقلاب را در پايتخت های جديد خواهيم سرود. ما شور شبانه ی پرتپش زرادخانه ها و لنگرگاهها را که با نور تند ماههای الکتريکی می درخشند خواهيم سرود . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . جمعه ٩ آبان ،۱۳۸٢ معماری بلند مرتبه سازی
شناخت ويژگيهاي معماري برج با عملكردهاي خاص يا متنوع از مسائلي است كه امروزه در عرصه دانش معماري از جايگاه خاصي برخوردار است كشور ما نيز مانند همه جاي دنيا با انگيزه صرفه جويي در مصرف زمين گران قيمت مراكز شهرهاي بزرگ به بلند مرتبه سازي روي آورده است . اما آنچه كه در اين امر مشهود است عدم وجود شرايط و نظامات لازم براي ايجاد نوعي بلند مرتبه سازي همگون با شرايط زمان در كشورمان مي باشد ساختمان بلند مرتبه بيش از هر چيز با مشخصه تكنولوژي برتر شناخته مي شود منظور از اين نوع تكنولوژي برتر مصالح و لوازم و تجهيزات اجرايي خاص است كه جداي از شكل گيري برجها نمي باشد كار اين تكنولوژي فقط در مرحله ساخت تمام نمي شود بلكه در مراحل بهره برداري و نگهداري هم ادامه دارد . اين تكنولوژي را نميتوان با تركيب ساده تكنولوژي و فن آوري هاي متعارف و آموزشي آكادميك بدست آورد بلكه بايد در طي مراحل عملي اجراي آن نيز به كسب تجربه و درك عملي اين فن آوري ها نيز پرداخت مسائل مربوط به تغيير ماهيت الگوهاي متعارف معماري ، سازه ، تاسيسات مكانيكي برقي و اثرپذيري بناهاي مجاور اين بلند مرتبه ها از عواملي است كه ماهيت الگوي خاص و پيچيده و در عين حال تازه اي را به شكل گيري و كيفيت ساخت و ساز اين بناها مي دهد . بررسي نمونه هاي مشابه در بلند مرتبه سازي و مسائل اولويت هاي اصلي در شكل گيري اين بناها و معضلات و پاين تغيير و تحولات در معماري آمريكا (1900_1990) به صورت ايجاد سبك جديدي از بلند مرتبه سازي در مركز سنتي شيكاگو بروز كرد . مسائل و معضلات ناشي از رشد بي رويه جمعيت پس از جنگ جهاني دوم باعث شد تادست اندركاران و طراحان براي تطابق بهينه فضاي موجود با شمار روز افزون جمعيت جهان به برج سازي روي آوردند . توجه به پس آمدهاي اين نوع برج سازي ذر عرصه شهر سازي و نياز به تخصص هاي لازم سبب شد كه برج سازي بعنوان يكي از مقولات مهم و فابل توجه در عرص مهندسي و معماري تشكيل كنفرانس ساختمانهاي بلند در هنگ كنگ به سال 1990 و ارائه مقالاتي در مورد معماري بلند مرتبه سازي در زمينه هاي مختلف بيان گر اهميت برج سازي در جهان امروز مي باشد مقالاتي كه در زمينه هاي مختلفي همجون سيستمها و مفهوم ها ، سازه هاي ساختمانهاي بلند مرتبه ، ساختمانهاي اداري بلند مرتبه ، نوع آوري در عرصه طراحي ساختمانهاي بلند ، سيستمهاي مدولار ، ادغان بررسي هاي زيبايي شناختي و خرم سازي در طراحي ساختمانهاي بلند مفهوم جامعه شهري عمودي رفتار اجتماعي ساكنان ساختمانهاي بلند ، صرفه جويي در هزينه هاي انرژي ايمن سازي در برابر آتش كنترل لرزه اي در زمينه باد و زلزله و … ارائه شد كه همگي بيان گر استلزام تخصصهاي متنوع در طراحي و اجراي برجها بود . فن آ وري پيچيده و در عين حال پيشرفته كه به تركيب پيچيده اي از علوم مختلف نياز مندند سبب ايجاد انواعي از برج سازي در دنيا شده كه در آن تكنولوژي حرف اول را مي زند كاربرد لوم و فنون جديدي همچون سازه هاي سه بعدي مسائل زيست محيطي مواد و مصالح جديد و … به تدريج برج سازي را به صورت نمادي از اين علوم در بطن جامعه مطرح مي كند .شايد واژه علوم بيان گر بخشي از تخصص هاي لازم در ساختمان يك برج باشد و بخش ديگر را به فن وهنر معماري اطلاق كرد در عين حال نوع معماري اين برجها نيز نيازمند اشنايي با س آمدهاي غير قابل فن آوري هاي پيشرفته و مدرن ( به روز ) مي باشد . شايد بتوان سبكي از معماري به نام هايتك High-Tech را براي ايجاد اين نوع برجها مناسب شمرد معماراني همچون رنزو پيانو و نورمن فاستر و سزار پلي از جمله معماراني هستند كه كارهاي آنها در زمره اين سبك واقع مي گردد مخصوصا اينكه برج سازي را نيز در تجربه كاري آنان ميتوان يافت ميتوان با بررسي نحوه برخورد و نوع شكل گيري برج در فرآيند طراحي اين معماران به ارائه راهكارهايي فن وري هاي جديد در بلند مرتبه سازي كه معطوف آخرين دست آورد هاي توليدي مي باشد در شكل گيري اين بناها نقش اساسي ايفا مي كنند مواد ، مصالح و سازه هاي بكار رفته در اين بناها همگام و همسو با پيشرفتهاي فن آوري در عرصه علوم مختلف خود را جزء لاينفكي از بلند مرتبه ها نشان مي دهند . در پروژه اداري ـ مسكوني سيدني پيانو براي بنا نمايي از جنس شيشه به صورت سطحي ممتد كه جداره اي نسبتا نامرئي را ايجاد مي كتد استفاده كرده است نماشرقي مجموعه با شبكه بندي زيباي شيشه آن بياني هنرمندانه از برج در يك فضاي شهري است كه خود پيانو آنرا مجسمه متحرك توصيف مي كند . شبكه بندي شيشه اين بنا محصول همكاري گروه متخصص شيشه با گروههاي سازه و طراح بنا بود هر كدام از شبكه هاي شيشه اي به صورت چسبان با گيره هاي مخصوصي كه هر كدام به گيره هاي رديف بالا و يا پائين نزديك به سازه بناست ، حمايت مي شوند در روي هر كدام از اين شبكه ها دستگاههاي حساسي قرار داده شده اند تا احيانا جابجايي و دررفتگي شيشه ها را در بنا اطلاع دهند تا نسبت به تعمير و تعويض آن قسمت از بنا اقدام شود . در برج بانك شانگهاي اثر نورمن فاستر ، استفاده از شيشه به حدي وفور مي يابد كه از آن در كف برخي از طبقات هم استفاده مي شود و اين كف شيشه اي در كنار نماي شيشه اي بانك فضايي دل باز و شفاف ايجاد مي كند و چشم اندازهاي زيبا و متنوع از داخل و بيرون برج در تقاط مختلف آن ارائه مي دهد نوعي از شيشه با مقاومت خاص و بالا مقاوم در برابر بادهاي موسمي دريا كه ساختمان دقيقا در جلوي آن قرار دارند . سازه هاي بكار رفته در ساختمان اين بلند مرتبه ها نيز قابل توجه مي باشد اغلب اين ساختمانها داراي ابداع و اختراعي از سازه هاي جديد و به روز مي باشد در برج شانگهاي خوشه هاي نزولي طبقات از يك جفت دكل فلزي آويزان مي شوند خرپاها دو طبقه اي كه گوشه هاي طبقات از آن آويزان مي شود در 5 نقطه بالاي ساختمان به اين دكل ها متصل مي شوند .ستونهايي كه در دسته هاي 4 تايي سازمانهي شده اند به همراه اين سازه پيشرفته فضاي بسيار وسيعي را بدون ستون پوشش مي دهند در برج ترن توكيو هم فاستر نيمي از طبقات اداري را از نيمه ديگر آويزان كرده است . سازه كلي بنا تركيبي از فولاد و بتن مي باشد در برج اداري ـ مسكوني سيدني استراليا ممجموعه از قالب بتني بيضي شكلي كه هسته اصلي برج را تشكيل مي دهد ساخته شده است اين هسته با جايگيري كم خود در قسمت پائين در طبقات بالاتر به صورت كنسولي ادامه پيدا ميكند . دالهاي بتني پيش تنيده و تيرهاي اصلي و بتني عناصر سازه اي اصلي اين هسته مي باشند در اجراي اين برج وجود تيرهاي پيش تنيده در مجموعه و ساخت و ساز آنها قبل از اجرا و در حين عكليات خاكبرداري سبب شد كه اين برج كه به خاطر بازي هاي المپيك سيدني به سال 2000 طراحي شده بود سر موعد و با اجراي دقيق به پايان برسد در اين برج از دومين طبقه زير زمين تا سه طبقه پائين تر بنا از سازه اي بتني و پيش ساخته تشكيل شده بين طبقه دوم زيرزمين تا طبقه سوم بنا ، ستونهاي فولادي همراه با بتن بكار رفتند از طبقه سوم به بالا سازه فولادي بنا كارانت فال بار دالهاي بتني طبقات را به سازه فولادي بر عهده دارد كنسول انجام شده در اين برج نيز در نوع خود جالب مي باشد طولي متغيراز 15 سانتيمتر در طيقه چهارم بنا تا طول 6 متر در آخرين طبقه ( طبقه 41 ) . سازه هاي بكار رفته در برج بانك تجارت فرانكفورت نيز بيانگر فن آوري بالاي اين مجموعه مي باشد هر شش طبقه در اين برج وزن خود را به وسيله خرپاهاي عظيم الجثه و پرنديل كه دهانه 34 متر را بدون ستون پوشش داده اند و در كف باغها به كار گرفته شده اند به ستونهاي مركب از فولاد و بتن در گوشه هاي پلان مثلثي شكل ساختمان انتقال مي دهند .سازه هايي كه فاستر در اين برج و برجهاي ديگر خود بكار برده محصولي از همكاري مشترك او با گروه مهندس سازه با مدل سازي هاي سه بعدي و كامپيوتري ميباشد كه نهايتا منجر به احداث چنين بناهايي مي شوند .. قرار گيري ساختمانهاي بلند مرتبه در درون بافت شهري نيز از مسائل ثانويه اين ابنيه بود . مسائلي كه قبل از احداث اين بنا در داخل بافت شهري پيش بيني نشده بود بعدها خود را نشان داد ساختمانهاي بلند مرتبه علاوه بر ايجاد نوعي وسيله جهت يابي شهري سبب ايجاد مسائل : جلوگيري از رسيدن نور طبيعي و هوا به زمينها و ساختمانهاي مجاور ، سايه افكني بر خيابان و ساختمان و تاسيسات مجاور ، محدو كردن ميدان ديد ساختمان هاي اطراف ، تاثير آن در خط آسمان و منظر شهري و فضاهاي عمومي علاوه بر موارد فوق نكته مهم ديگري نيز در اين امر بود توسعه عمودي زيست شهري با افزايش تراكم نفر بر متر مربع در منطقه نياز به توجه جديدي به نحوه تخليه و سبك سازي تراكم در حوزه نفوذ بلند مرتبه را خاطر نشان مي كرد . نياز به وجود سوپاپهاي تخليه اي كه تراكم حاصل از بلند مرتبه سازي و تردد وسايل نقليه به وجود مي آورد از مسائل اصلي ديگري در اين امر بود توجه به اين نكته جالب خواهد بود كه آسمان خراشهاي نيويورك بالاي محدوده متروي عظيم شهر قرار دارد كه آنرا با درون و برون شهر مرتبط مي كند . قرار گيري برج اداري ـ مسكوني خيابان فيليپ سيدني در كنار يكي از خيابان اصلي شهر مويد اين امر مي باشد از طرف ديگر قرار گيري ساختمانهاي بلند ذر مناطق شهري بر خلاف قوانين مهندسي ياختمان كه امكان تشابه در نقاط مختلف تا حدودي دارند تابع شرايط اقليمي ، اجتماعي ، فرهنگي و غيره محدوده مورد نظر نيز مي باشد بلند مرتبه هايي كه در تداوم ساخت شهري و متناسب با فرهنگ عمومي حاكم بر منطقه باشند. در پروژه برج قرن در توكيو معمار بنا نورمن فاستر ، برج را يك ساختمان كاملا ژاپني اعلام مي كند و آن را در ادامه بناهاي شهري ژاپني مي شمرد به طوري كه خود فاستر نيز مي گويد براي او خط آسمان شهر ، سبك بناها و اماكن مهم اطراف ، طبيعت و بافت شهري ، سبك و دوره هايي معماري ساختمانهاي همجوار و مسائل ديگر اهميت دو چنداني دارند . فرم منحني بكار گرفته شده در پلان برج سيدني به نوعي به بيان استعاره اي از حركت امواج درياي سيدني و همچون بادبان يك كشتي اشاره دارد دريايي كه برج به آن كاملا احاطه دارد نوعي بيان شاعرانه از موجوديت ساختمان در ارتباط با دريا ساختمان در سايت Aurora در مجاورت باغ گياه شناسي سيدني و در منطقه نسبتا مهم از نظر مالي قرار دارد . ارتباط آن بنا با بندر سيدني نيز كاملا مشهود مي باشد برج به گونه اي طراحي شده است كه سايه برج به ارتفاع نزديك 90 متر به باغ گياه شناسي اطراف آن نمي افتد در حقيقت ارتباط تعاملي برج در نسبت با باغ گياه شناسي فرم خاصي را به آن داده است . مسائل معمارانه نيز در طراحي برجها همواره مدنظر بوده اند تراسهاي برج بانك تجارت در فرانكفورت امكان تماشاي شهر را در ارتفاعات مختلف ساختمان و از جهات مختلف ميسر مي سازند ايجاد شفافيت با استفاده از شيشه در ايت بنا نيز امكان ديد و ارتباط بصري در طبقات مختلف بنارا فراهم مي كند به طوري كه كارمندان در طبقات مختلف بنا به مانند مجموعه اي كه ارتباط بصري با يكديگر دارند در ساختمان مشغول به كارند نوعي وحدت و يكپارچگي در طبقات مختلف بنا . در پروژه بانك شانگهاي نيز نيز فاستر از شيشه علاوه بر نما در كف طبقات نيز استفاده كرده است تا به اين وسيله فضايي دلباز ، وسيع و شفاف را براي بيننده ايجادكند و يا در پروژه برج سيدني اثر پيانو توجه به اشل انساني در پروژه با استفاده از ميدان عمومي كه برج اداري را به برج مسكوني ملحق مي كند و با سازه سبكي براي پوشش نسبي محوطه ميدان شيشه بكار رفته در نماي ساختمان نيز امكان ديد به بناي اپراي سيدني بعنوان شاخص كالبدي شهر سيدني را دارد .مسئله محيط زيست و توسعه پايدار و مواد قابل باز يافت نيز از مسائل ديگري است كه در عصر حاضر خود را با عينيت بيشتري مطرح كرده است . مسائلي همچون سوراخ شدن لايه اوزن ، گرم شدن تدريجي و بالا رفتن دماي كره زمين همه و همه باعث نوعي نگرش موشكافانه به استفاده از قابليتهاي بالقوه محيط زيست شده است حتي برخي معتقد به سبك خاصي از معماري به نام اكوتك شده اند كه هدف از آن استفاده از نيرئهاي طبيعي همچون باد ، آب ، نور ، مواد قابل باز يافت و غيره در بنا مي باشد . در بانك شانگهاي اثر فاستر از آيينه و جمع كننده هاي انرژي حرارتي براي تامين بخشي از انرژي مورد نياز بنا استفاده كرده است در برج بانك تجارت فرانكفورت هم با استفاده از پنجره هاي دو جداره در 1پشت ديواره اي بادشكن و تاسيسات لازم در 60% ايام سال از تهويه طبيعي استفاده مي كند و تا حدود 3/1 مصرف انرژي را در اين برج نسبت به استانداردهاي آلمان كاهش داده است . تراسهاي باغ مانند اين بنا علاوه بر ايجاد ديد مناسبي در دال بنا ئ ارتقاء كيفيت بصري فضا مي شوند.سبب بوجود آمدن حالت تهويه اي بسيار مناسب در آن نيز مي شوند نور حاصل از شكاف موجود در هسته داخلي اين بنا نيز قابل توجه مي باشد با قرار دادن اين شكاف عميق و مرتفع در بنا نور طبيعي مورد نياز را به طبقات مختلف مي رساند علاوه بر اين بنا اين امر در برج قرن و برج شانگهاي نيز مشهود است در پروژه برج اداري ـ مسكوني سيدني نيز همانطور كه خود پيانو نيز اعلام مي كند هدف اصلي همراهي خود را در جهت كنترل نسيم وزيده شده از سمت دريا قرار مي دهند . همجنين قرار گيري شيشه ها در داخل بنا نيز سبب ورود نور طبيعي به وفور و به خوبي در بنا مي شود و در عين حال سبب ايجاد ديدي مناسب از سمت داخل بنا به باغ گياه شناسي و اپراي سيدني و دريا مي شوند باغ زمستاني كه پيانو آن را در اين بنا بكار برده است به نوعي سبب ايجاد حالت تعادل حرارتي در تابستان و زمستان دربنا مي شود قرار گيري آتريوم وسيعي در وسط بنا به گونه اي كه سبب حبس هوا و ايجاد نوعي تعادل و گردش در داخل بنا مي باشد . مسئله مهم ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد مسئله مديريت اجرايي اين ساختمانهاي بلند مرتبه مي باشند كار احداث و تداوم ساخت اين مجموعه ها اگر به صورت كاري دقيق و منظم و با دقت پيش نرود حاصل امر چيزي بجز خرابي و با عدم اطمينان به پايان به موقع كار و خراش در منظر شهري خواهد بود يك پروژه دقيق با مديريت كلان بر اتمام به موقع و جواب دادن به نيازهاي آن مقطع زماني سبب حصول منافع اقتصادي فراواني نيز به دارندگان و بانيان اين امر خواهد شد مسئله اي كه احداث برج را عمدتا بر اين پايه واقع شده است . نتيجه گيري : احداث بلند مرتبه ها از مراحل اوليه طراحي تا مراحل نهايي ساخت و اجرا نياز مند كار دقيق و كوشايي است مسائلي همچون استفاده ار تكنولوژي به روز و مدرن ، سازه هاي جوابگوي بنا ، مسائل محيط زيست ، توجه به ديد و منظر در بافت شهري و در داخل بنا ، توجه به ميزان مصرف انرژي رد اين ابنيه و رفاه ساكنين آن از مسائلي است كه در عصر حاضر اهميت دو چنداني پيدا مي كند علاوه بر اين امورو شايد در راس آن مسائل مديريت كلان هري در بلند مرتبه سازي ها و مديريت هاي اداري نيز ز مسائل ديگري است كه در مورد اين ابنيه بايد مورد توجه واقع شود مقاله حاضر كوشش و خلاصه اي در جهت حساسيت بخشيدن به اين امور در معماري و مهندسي كشورمان در عصر حاضر بود . والسلام [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ
|